درست زمانی که با خودت فکر می کنی همه چیز در آرامشه، همون زمانیه که شروع طوفانه......
وقتی خبر گزاری ایلنا رو بستن ابتدا که باورم نمی شد به این سادگی یه خبرگزاری مهم و تاثیر گذار در بخش کارگری و عامه جامعه از صحنه روزگار حذف شه و هیچ امیدی هم به برگشتش نباشه....
اما وقتی روزنامه شرق رو بستن بجز اینکه خیلی ناراحت شدم به یک روند مرموز در بحث رسانه ها بیش از پیش مشکوک شدم.این وسط وقتی با خودم فکر کردم، بیشتر از همه برای تحریریه شرق که همکارهای من بودند ناراحت و نگران شدم .
چون من احترام خاصی برای قلم هاشون قائل بودم، و دل پریش بودم که چرابخشی از همکارهای من باید از شغل خودشون محروم باشن و چراهای بسیار دیگه که ای کاش تمام ماجرا بود اما چه می اندیشیدی دل غافل، که این پایان قصه مرموز رسانه ها نبود...
یسته شدن مصلحتی روزنامه کارگزاران و نقد زیبای یکی از بچه های این روزنامه همه چیز رو روشن اعلام می کنه ..اما قصه برخوردهای مشکوک روزنامه اعتماد ملی با همکاران ما در گروه اقتصادی هم شنیدنی بود تا بیشتر به رویه رسانه ها مشکوک باشم .{نقد علی حق در این خصوص(همراه با انعکاس ها) و برای آرش که دوستش داریم}
نمی دونم این علاقه به مباحث رسانه ای از کجا در درونم به جوشیدن افتاد که اینطور در برابر مشکلاتش ایستادم و با وجود شرایط بهتر در صنوف دیگر ماندن را ترجیح دادم ...این قصه تکراریه اما با این شرایط باز دارم فکر می کنم این رویه مرموز کی سر خودمون هم می آد......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین روزها که می گذرد
بیش و کم به این رسیده ام که نوبتی هم باشه نوبت ما شده است.
وقتی در جریده خودم شنیدم که قراره اصلاحاتی از نوع معتدل صورت بگیره تا شرایط کیفی روزنامه ارتقا پیدا کنه خیلی خوشحال شدم چرا که فکر کردم ما اثتثنایی شدیم در این آشفته بازار......
اما کمتر از یک هفته دیدم که همکار های قدیمی رخت هجرت بسته اند و آنها نیز که هستند دلی با این قافله ندارند.قرار شد تا بعضی از دوستان به دلیل کمبود بودجه مازاد اعلام بشن و این اقدام انجام شد و در اولین اقدامات 3 تن از خبرنگاران از روزنامه مهاجرت کنن و به جای اونها 3 تن از کسانی که همین روزنامه ما با نهایت تلاش !!به جامعه مطبوعاتی معرفی کرده جایگزین خبرنگاران قدیمی بشن.اول آبان روزی بود که قرار شد طرح سردبیر محترم اجرایی بشه....
طرحی که اول به حقوق خبرنگار های ثابت ضربه زد و همه رو حق التحریری کرد...حقوقی که در نوع خودش از کمترین ها بود و بازهم قرار بود تعدیل بشه....
به بهانه ارتقای کیفی تعدادی آشنا و فامیل به اسم خبرنگار به جامعه مطبوعاتی کشور قالب شدند .دوستانی که حداقل فرق لید و سوتیتر رو نمی دونن و مایه آبرو ریزی یک رسانه هستن تنها به واسطه حمایت برخی از فعالان ماندگار شدند و برخی که طالب آموختن بودند رفتند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداره می گذره اما به سختی......
وقتی امروز یکی از بهترین همکار ها خواست که با من وداع کنه تا شاید یه روزگار دیگه در یک رسانه دیگه با هم همکار بشیم......یهو غم بزرگی به دلم افتاد و فهمیدم که طرح جناب سردبیر تنها راه فرار خوش بوده برای خروج از فشار مدیر مسئول......
تازه فهمیدم که نوبت ما هم شده و به جز کار باید به حاشیه ها هم برسیم و شاید تا چند روز دیگه به فکر محل کار جدیدی باشیم......
هر چند به واسطه وجود دوستای گلی که دارم ، قبل از اینکه در روزنامه خودمون بفهمم داره اوضاع عوض میشه با پیشنهاد کار جدید یکی از دوستان، بسیار متعجب و دلگرم شدم اما می خوام اعلام کنم که اگر بیکار هم باشم آرمان هایم را به فروشگاه حراجی عقاید تبدیل نمی کنم و حداقل از اعتراض خودم به بی عدالتی ها حرف می زنم ...می گم که اگر مرد نیستید حداقل آزاده باشید و ظلم نکنید..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنمی خواهم بگویم که خوب هستم یا از این ژست های نو اندیشی به خود بگیرم اما حرف دلم را می گویم :غم دوستان فراوانی که بیکار هستن و دارن بیکار میشن اینقدر بی حسم کرده که این هفته اصلا انگیزه کار نداشتم....دارم به این فکر می کنم که با وجود کلی کار نیمه کاره و قول همکاری به دوست قدیمی خودم ،اینجا رو ول کنم و برم...خسته شدم از این همه حاشیه...نمی خواستم این مطالبو بنویسم اما اینقدر دل شوره های درونی داره آزارم میده که باز مجبور شدم دست به کیبورد ببرم و بنویسم.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبه راستی و در حقیقت
رسالت ما چیست؟هدف کجاست و مطبوعات و رسانه ها به کدام سمت در حال حرکت هستند....
چرا همکار های رسانه ای قربانی بازی های سیاسی می شوند و چرا با هم اتحاد صنفی نداریم.
کسانی که قراره حق مردم مظلوم رو بگیرن خودشون زیر فشار ظلم هستند و راه چاره هم نمی تونن پیدا کنن....چون با هم نیستن.....
به سادگی اجازه بازیچه شدن به افرادی داده ایم که از رسانه و روشهای این صنف هیچ نمی دانند
و خبرنگار برای ایشان وسیله ای چون دستمال کاغذی است که پس از استفاده به دور افکنده می شود....
جایگاه اخلاق در کار کجاست؟
چگونه رو در رو ی هم می خندیم و به هر روشی زیر پای یکدیگر می کشیم ؟ به راستی اگر خیر خواه هم صنفان خود باشیم چه می شود؟آیا هیچ مدیری به خود اجازه بهره کشی از رکن چهارم دموکراسی را به خود می دهد؟آیا خبرنگار وسیله دست یازی مدیران رسانه ای می شود؟و آیا ....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ