اکرام بوقلمون در آمریکا و اکرام  بزغاله ها در ایران..

جرج بوش در مراسم مخصوص شام شب شکر گزاری از پخته شدن یک بوقلمون که برای شام در نظر گرفته شده بود جلوگیری کرد. قصه از این قراربود که ایشون دررسم بازدید از بوقلمون مخصوص (رسمی که  از زمان رئیس جمهور اسبق آمریکا هری ترومن بابهوقتی به بوقلمون مزبور رسید خطاب به بوقلمون گفت:« احتمالا تو تحمل گرمای اجاق گاز را نداری و بهتره زنده باشی و از این لحظه به بعد تو آزادی.... بعدش بعدش هم چون رييس جمهور حكم به این آزادی داده ، بوقلمون خوش بخت  با هوا‍پیمای درجه یک به دیزنی لند فرستاده  شد تا در امنيت به زندگي اش ادامه بده ....

        

                       

اما این ور دنیا یه رییس جمهور دیگه بنام حاج محمود و بر و بچ هیات رزمندگان ناحیه شرق و غرب (بعضی اوقات هم شمال جنوب) در اقدامی نا میمون به بز غالگان اهانت می کنن و حتی جدیدا بچه گاو محترم رو بی آبرو کردن...

آخه بزغاله بد بخت چه کار داره به موضوعات دینی؟گوساله و حیوانات دیگه چه گناهی کردن که باید بی آبرو بشن؟این حاج محمود ما بلد نیست واژگان جدید بسازه میره گیر میده به احشام و حیوانات اهلی؟

 

خوب یه  کم از یار و رفیق فابریکت(افعال معکوس بید ) یاد بگیر حاجی....حیوونا رو اکرام کن و خرزو خان رو بچسب...مگه القاعده و تروریسم مردن که شما میری گیر میدی به بزغاله..... این بزغاله بدبخت بعد از پخش داستان اخلاقی بز بز قندی دیگه هیج وقت تو تاریخ امنیت اخلاقی و غیر اخلاقی نداره.

با این داستان فکر کنم تا چند روز دیگه حاج محمود و بر و بچ هم در مراسم هاشون  اکرام بزغاله ها رو مد نظر قرار بدن....اصلا مگه ما چیمون از آمریکا کمتره که بوقلمون رو احترام کردن.البته اکرام داریم تا اکرام......مثل فرق بوقلومن و بزغاله..در ابعاد و فهم....

قطار هسته ای و ریز علی خواجوی...

1-دعا گو امام جمعه شميرانات گفته که: آنهایی  که در پايانه به قطار هسته‌اي پيوسته‌اند، نقش واقعي خود را بشناسند.

از آغاز با تدبير شايسته و تلاش پيوسته و بي‌وقفه مقام معظم رهبري و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، قطار هسته‌اي ريل گذاري، برنامه‌ريزي، راه‌اندازي، سازماندهي و راهنمايي شد. با عنايت و هدايت رهبري نظام و به اقتضاي مناصب قانوني برخي از شخصيت‌هاي سياسي و اجرايي در پايانه‌هاي ابتدايي و مياني به قطار هسته‌اي پيوستند و در تأمين انرژي و آماده سازي سايت‌ها و سامانه‌هاي پاياني به ايفاي نقش پرداختند.

 به نظر میرسه بعد از اینکه احمدی نژاد اعلام کرد این قطار ترمز نداره حالا یکی از امام جمعه ها در اقدامی شجاعانه افشاگری کرده و معلوم شده که این قطار هم ترمز داشته و هم پایانه .

چون ایشون گفته اونا که وسط راه سوار شدن جایگاه شونو بدونن.احتمالا منظور ایشون این بوده که جلیلی که آخر همه سوار شده باید بره بوفه  و شایدم دنبال قطار بدوهه و کسان دیگه ای هم قراره سوار بشن.

البته یه نکته هم هست...وقتی ایشون افشاگری کرده و اعلام کرده  این قطار پایانه داشته، معلومه که همه حقایق رو آقای احمدی نژاد نگفته...چون ایشون گفته  این قطار ترمز نداره...البته یه فرضیه هم هست:

شاید ریز علی خواجوی وسط راه با سوخت هسته ای فانوس  اتمی و کت مدل احمدی نژادی تونسته با همکاری بین المللی(پتروس فداکار..گروه یک +یک). قطارو نگه داره تا بعضی ها سوار شن.

در ضمن با این افشاگری میشه انتظار داشت که بزودی هم کلی مسافر جدید سوار شن چون قراره برای نماز تو پایانه بعدی وایسن!!!

 

 

2- محمود احمدي‌نژاد بعد از کلی  ناز،افتخار دادن و در سفر به بحرين و عربستان از هواپيماي تشريفاتي استفاده كردن،همون هواپيماي 321 تشريفاتي ايرباس که  شصت ميليون دلار خريده شده بود و برخي از مسئولان دولتي استفاده از اين هواپيما را امري طاغوتي و بد خونده بودندو می گفتن  با توجه به شعارهاي آقاي احمدي‌نژاد، بعيد به نظر مي‌رسد ايشون از اين هواپيما استفاده كنن ،آخه 20 ميليون دلار از قيمت اين هواپيما، صرف تزئينات داخلي شده .

اما با این اتفاق مهم به نظر می رسه دولتی ها دارن پیشرفت می کنن و در برخی مسیر ها هم هواپیمای هسته ای داشتن و رو نمی کردن....اینم شاهدش دیگه....

 

3-وای...  وای......

 موضوع آخر هم که دیگه آخرشه.....افغانی ها هم دیگه کلاس گذاشتن و -حامد كرزاي، رئيس‌جمهور افغانستان تو یه سخنرانی خودكاري از جيب خودش درآورده و گفته اين خودكار ساخت افغانستان است، من با اون نوشتم، خوب هم مي‌نويسه، شما هم حتما خودكار افغاني بخريد بعد هم يك قطعه كابل و يك كيسه كليد و پريز را به حاضران نشون داده و گفته اين كليد و پريزها هم ساخت افغانستان است؛ مارك آن «نگين» است و كار هم مي‌كند. شما هم حتما جنس افغاني بخريد؛ ايراني و تركيه‌اي نخريد!!!!

ممنون آقای ارشاد ......

دیشب بالاخره بعد از چند روز در اختیار داشتن کتاب گابریل گارسیا  مارکز(خاطرات د ل ب رک ان غ م گ ی ن م ن)(۱)تونستم این کتاب رو بخونم.قصه اینطور بود که وقتی کتاب رو دستم گرفتم موقعی بر زمین گذاشتم که دیدم شماره صفحه 124روبرومه.اونقدر داستان گیرا و زیبابود و پر از نکته بود که با تمام قوا این کتاب رو تا پاسی از نیمه شب دنبال کنم.

بماند که وقتی داشتم کتاب رو می خوندم همش به این موضوع فکر می کردم که چطور ممکنه این کتاب مجوز گرفته باشه،اما،همش فکر می کردم دارم نسخه انگلیسی رو می خونم و به این روانی انگلیسی رو به سرعت می خونم ،چون اصلا باورم نمی شد.

                             

                                                 

بعد از خوندن هم با وجود افکار زیادی که برام پیش اومده بود فقط به یک نکته فکر می کردم که ای کاش: : 

همه کتاب های موجود در ایران توقیف و اصلا کتاب خوندن ممنوع اعلام می شد تا مردم ما به خوندن کتاب علاقه نشون بدن.آخه موج تقاضای بازار سیاه این کتاب قیمت های عجیب و غریبی رو ایجاد کرده.وقتی تو تحریریه حرف این کتاب شد یهو دیدم همه خواهان امانت  گرفتن این کتاب هستن.این دیگه واقعا عجیبه.....شانس آوردم  بعد از مدتها که می خواستم برم یه سری به کتاب فروشی های کریم خان بزنم( و حالش رو نداشتم)  یکی از دوستان    با محبت این کتاب رو برام گرفته بود و گرنه منم الان به خاطر جو    گیر شدن باید دنبال کتاب می گشتم. به هر حال جای خوشحالیه که وزارت ارشاد در این وانفسا  یه کار مثبت   هم کرد!!!!!!ایجاد روحیه کتاب خونی همون وظیفه مغفولی که کم کم داره ایجاد میشه.آخه آقای وزیر اعلام کرده انتشار این کتاب یه اشتباه بوده و به همین دلیل توقیف شده.

                                                 به هر حال ممنون آقای ارشاد به خاطر هدایتتونــــــــــــــــــــ                                                                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

             دانلود فایل کامل کتاب خ اط رات د ل ب رک ان غ م گ ی ن م ن

                                             خبر توقیف کتاب 

(۱)توضیح اینکه از ترس فیلتر شدن وبلاگم این کلمه رو اینطور نوشتم.چ.ن الان این کلمه فیلتر داره میشه.  

شعار بی فایده مسئولان واشك حسرت حمل و نقل هوايي!

نمايشگاه حمل‌ونقل هوايي روسيه چندي پيش برگزار شد و در حاشيه اين نمايشگاه، هواپيمايي ايران ايرتور توانست قرارداد ساخت 10 فروند توپولف 204 روسي را به امضا برساند تا يكي از معدود خريداران هواپيماهاي شرقي (همچون گذشته) ايران نام بگیرد.نمايشگاه هوايي روسيه با تمام سر و صدا ها  به اتمام رسيد تا نوبت به كشور ديگر این منطقه  برسد تا با نمايشگاهي در عرصه حمل‌ونقل هوايي خودنمايي كند.
دوبي طي ۵ روز گذشته نمايشگاه هوايي برگزاري کرد كه تنها در روز نخست اين نمايشگاه بيش از 4/48 ميليارد دلار قرارداد خريد و ساخت هواپيما به امضا رسيد .
حضور سازندگان غربي هواپيما كه به نوعي هم صاحبان اين صنعت محسوب مي‌شوند، در نمايشگاه دوبي يكي از مهم‌ترين نكاتي است كه باعث شده كشورهاي حوزه خليج‌فارس با ولع تمام در آن حضور يابند و پاي قراردادهاي سنگين خريد هواپيما بنشينند و تعداد فراواني هواپيما پيش‌خريد كنند.
اين نكته جايي جلب توجه مي‌كند كه نظري هم به نمايشگاه هوايي ايران( Show air ) داشته باشيم و حاضران در اين نمايشگاه را با دقت بيشتري نظاره كنيم. حضور شريك شرقي تجارت و اقتصاد ايران (روسيه) تنها بخش قابل تامل اين نمايشگاه است و از حضور بين‌المللي در اين نمايشگاه خبري نيست چراكه تحريم حمل‌ونقل هوايي ايران در بخش مسافري ادامه دارد و مسوولان حمل‌ونقل ايران تاكنون، برخلاف ادعاها و شعارهاي عامه فريب خود نتوانسته‌اند حتي تحريم قطعات را بشكانند چه رسد به خريد هواپيما!
تحريم‌ها امري چندوجهي است و رفع آن  در توان يك بخش نیست.این موضوع  همان نكته‌ايست كه مي‌توان به عنوان ضعف مديريتي در بخش حمل‌ونقل طرح كرد.‌دليل اين ادعا نيز شعارها و مظلوم‌نمايي‌هايي است كه مديران حوزه حمل‌ونقل در طول ساليان دراز گذشته سر داده اما اقدام درخور توجهي نيز صورت نداده‌اند.
اعلام اعتراض ايران به قوانين ناقض پيمان شيكاگو (عدم تحريم حمل‌ونقل مسافري) توسط رييس سازمان هواپيمايي، اوج فعاليت‌هاي وزارت راه‌وترابري در رفع تحريم‌ها بوده است و ديگر هيچ.
رفع بلاي تحريم از سر حمل‌ونقل هوايي ايران نيازمند فعاليتي فرابخشي است كه اتحاد وزارت خارجه و راه‌وترابري را مي‌طلبد تا به پشتوانه حمايت‌هاي سياسي سران نظام در مجامع بين‌المللي صداي خسته بخش حمل‌ونقل هوايي به گوش جهانيان برسد.
از همين رو اين سوال مطرح است كه رييس سازمان هواپيمايي كه سال‌جاري در اجلاس سازمان حمل‌ونقل هوايي نيز حضور داشته است و اين ادعا را دارد كه صداي مظلوميت ايران را به گوش جهانيان رسانده و مجدانه پيگير است چرا تاكنون دستاوردي نداشته و چرا هيچ بازتابي از فعاليت‌هاي وي در رسانه‌هاي خارجي و داخلي پديد نيامده و چرا وزير راه‌وترابري درخصوص بي‌تفاوتي مسوولان سازمان هواپيمايي كشوري هيچ عكس‌العملي نشان نمي‌دهد؟
به هر حال، نمايشگاه دوبي روبه اتمام گذاشت و ايران در سال دهم اين نمايشگاه هم هيچ دستاوردي كسب نكرد.جالب است بدانید که تنها کشور های حوزه خلیج فارس ۴۰۰ ایرباس خرید کرده اند و قرار است با غولهای در حال ظهور این حوزه رقابتی پا به پا داشته باشیم! 
سال‌هاي ديگر و نمايشگاه‌هاي پر تعداد دیگر نیز سپري مي‌شود. اما مسوولان ترابري ايران اقدام عاجلي را در برنامه‌ها ندارند و تنها به قرارداد بستن با كشوري كم‌سابقه و غيرايمن در بخش هواپيماسازي دلخوش كرده‌اند.
جالب آن است كه با وجود كمبودها و مشكلات ناوگان هوايي ايران، شاهد انعقاد خريد تنها 10 فروند هستيم و به عنوان يكي از كشورهاي مصرف‌كننده هواپيماهاي بازسازي شده كشورهاي اروپايي غربي مطرح شده‌ايم.
و یک سئوال: مسووليت اين وضع آشفته برعهده كدام نهاد و مرجع است و تا كي بايد شاهد اين بي‌تفاوتي و شعارهايي كه ديگر هيچ‌كس را دلگرم نمي‌كند، باشيم.
بد نيست در اين خصوص تنها به قراردادهاي منعقد شده طي دو روز در نمايشگاه دوبي نظر اندازيد تا حسرت بي‌فايده نگارنده را بيش از پيش دريابيد.
دريابيد كه اعراب در نمايشگاهي كه هيچ دستاورد علمي از خود ندارند چه مي‌كنند و ما در ايران با وجود استعدادها و ثروت بي‌شمار چه مي‌كنيم.

آمار مبادلات نمایشگاه دوبی:

در سومين روز نمايشگاه بين‌المللي هواـ فضاي دوبي قرارداد فروش بيش از 58 فروند هواپيما به ارزش هفت ميليارد دلار ( 25.7 ميليارد درهم ) منعقد شد. در سه روز گذشته قرارداد فروش بيش از 630 فروند هواپيما از شرکت‌هاي هواپيماسازي بويينگ و ايرباس به ارزش 104 ميليارد دلار ( 382.6 ميليارد درهم ) منعقد شد.  شرکت هواپيمايي پاکستان بيش از هشت فروند ايرباس از نوع 320 به ارزش 3.6 ميليارد درهم خريد.

شرکت هواپيمايي عمان نيز بيش از پنج فروند ايرباس A330 به ارزش 7.3 ميليارد درهم خريداري کرد. شرکت هواپيمايي الخليج نيز قرارداد خريد بيش از 30 فروند ايرباس و بويينگ با شرکت‌هاي ايرباس و بويينگ منعقد کرد.

35 فروند هواپيما سهم امارات ايرلاين‌:

12 فروند هواپيماي ايرباس از نوع 350A و 11 فروند ايرباس از نوع 380A و 12 فروند هواپيماي بوئينگ از نوع 777-300 به ارزش 34 ميليارد و 900 ميليون دلار (4/128 ميليارد درهم) برنامه بعدی:در آينده نيز بيش از 50 فروند ايرباس از نوع 350A خريداري خواهد كرد.
سهم قطر ايرلاين 30 فروند:قطر نيز به عنوان دومين خريدار، قرارداد خريد بيش از 30 فروند بوئينگ از نوع 787-8 و 27 فروند بوئينگ از نوع 777 به ارزش 13 ميليارد و 500 ميليون دلار منعقد كرد.
شركت هواپيمايي يمن (يمنيه) نيز  10 فروند هواپيماي ايرباس 350A سفارش داد.ارزش كلي اين سفارش حدود دو ميليارد دلار است.
خريد 5 فروندي عمان ايرلاين‌: هزينه خريد اين هواپيماها  919 ميليون و 200 هزار دلار است.
اين هواپيماها قابليت پرواز در مسيرهاي طولاني را دارند و شركت هواپيمايي عمان آنها را به منظور همان‌طور كه مشخص است چند ايرلاين مطرح در حوزه خليج‌فارس با رويكردي فعال در حال افزايش تعداد هواپيماهاي خود بوده و در نمايشگاه‌هاي مرتبط با حمل‌ونقل هوايي ثبت‌كننده قراردادهاي سنگين خريد هواپيما در اين حوزه هستند.
رويكرد خريد روزافزون هواپيما ميان اعراب مي‌رود تا بازار حمل‌ونقل هوايي را به صورت كامل در اختيار اين ايرلاين‌ها قرار دهد.
از همين رو، ضروري است تا بخش حمل‌ونقل هوايي ايران نيز نگاهي به اطراف خود داشته باشد و از بهانه‌تراشي‌ها كم كند و به عمل و فعاليت‌هاي حقيقي نظر افكند.

خودروهای اسلامی

یکی از خواص نفت هفتاد-هشتاد دلاری می‌تواند این باشد که عزیزان دل در وزارت صنایع و معادن (پاتوق مهرداد اینا) به فکر ساختن خودروی اسلامی بیفتند و وقتی آدم می‌خواهد یک پول را خرج اسلام بکند کجا بهتر از مالزی؟ 
آسوشیتدپرس از کوالالامپور گزارش داد که مدیرعامل شرکت خودروسازی مالزی، مشخصات این خودروی جدید را که ایرانی‌ها پیشنهاد ساخت آن را داده‌اند، اعلام کرده‌است و براساس گفته‌های آقای عابدین، این خودرو دارای قطب‌نما برای قبله‌نمایی و جایگاه‌های ویژه نگهداری قرآن و روسری خواهد بود. 
من ضمن تشکر و تقدیر فراوان از نامزد وزارت، آقای محرابیان و برادر کارآموز، مهردادآقای بذرپاش و سایر بروبچه‌های مسئول خرج کردن پول در صنایع خودروسازی، پیشنهاد می‌کنیم، علاوه بر تجهیزات فوق مدرنِ فوق، برای اسلامی‌تر کردن این خودرو که حتما از سال آینده ده‌هزارتا ده‌هزار تا و با معافیت های گمرکی وارد خواهند شد (چون اسلامی اند شوخی که نیستند) چند امکان دیگر را هم اگر هنوز فرصت باقی است و شیتیل برقرار ، به کمپانی پروتون سفارش دهند تا روی این خودرو های تازه مسلمان سوار کنند: 

1-دستگاه سلام؛ به این صورت که اگر راننده سوار خودرو شد و به خودرو اسلامی خود سلام کرد، حتما از کنسول مربوطه جواب سلام بشنود که جواب سلام واجب است واگر سلام نکرد کنسول به طور خودکار به او سلام کند .آنگاه تا زمان جواب سلام روشن نشود چون باز هم جواب سلام واجب است. 
2-دستگاه حجاب؛دستگاهی با چشم الکتریکی وپردازنده هوشمند حجاب مسافرین وراننده را چک کند. آنگاه اگر زنی حجاب مناسب نداشت به او تذکر دهد و اگر پس از سه بار تذکر باز هم حجابش را درست نکرد با استفاده از های جک او را به خارج از خودروی اسلامی پرتاب کند. 
3-پایانه تفکیک؛ پشت صندلی های جلو باید پایانه هایی نصب شود که مسافرین صندلی عقبی، با ارائه اوراق شناسای خو به آن، اثبات کنند که با یکدیگر محرم هستند. در غیر این صورت این دستگاه به دستگاه جدا ساز  فرمان دهد که بین مسافرین عقبی هائل شیشه ای بالا شونده را قرا دهد.
4-دستگاه هنجار شناس؛ دستگاهی با حس گیرهای متعدد که از لحاظ بو، رنگ لباس، نوع آرایش سر، کوتاهی آستین بلوز و تمام عوامل دیگر که از نظر پلیس اسلامی در محدوده هنجارها تعریف می شود راننده وسایر مسافران را کنترل کند و در صورت تشخیص هنجار شکن بودن پوشش وآرایش آنها، پس از قفل اتوماتیک درها، مستقیما به طرف پاسگاه پلیس حرکت کند.
5-ابزار پرتاب سی دی؛ ابزاری است که در دستگاه پخش سی دی نصب خواهد شد ودر صورت تشخیص غیراسلامی بودن محتویات آن، سی دی مربوطه را به طرف راننده شلیک می کند.
6-جایگاه عقیق؛ کنسول بسیار مهمی برای قراردادن انگشتر عقیق آقایان (ترجیحا در کنار جایگاه قرار دادن روسری که هم اکنون کمپانی عظیم پروتون مشغول طراحی آن است ،نباشد)
نویسنده فرارو:meem.fe@gmail.com

رسانه خودی  غیر خودی و.... نخودی!

امروز برای بار دوم به نمایشگاه مطبوعات رفتم.

دوبار رفتم اما این تکرار نه به دلیل کیفیت این نمایشگاه بود و نه به خاطر داشته های همچین نمایشگاهی.

بیشتر رفتم تا دوستان رو ببینم و به غرفه روزنامه و خبرگزاری خودمون سری بزنم، آخه نمی دونم چه احساسیه که اونجا رو مثل خونه می بینم.همه آشنا و هم درد!

به قول یکی از دوستان و همکاران این نمایشکاه مثل یه عید دیدنی میمونه فقط میریم بازدید و تجدید دیدار با همکارامون. همین.......

جالبتر اینه که فعالان و نیازمندان عرصه خبر کم پیدا هستند و با تعدا اندک در این نمایشگاه حاضر میشن.حتی نمایندگان مجلس که به زودی باید در انتخابات حاضر باشن.

مردم هم که به همت دولت خادم یا از برگزاری این نمایشگاه  بی خبرهستن و یا  بی تفاوت نسبت به رکن جهارم دموکراسی درگیر اقتصاد خودشون دارن زندگی شون رو ادمه می دن.روزنامه های ورزشی عین تبعیدی ها به خر پشته!نمایشگاه برده شدن و روزنامه های غیر خودی به سالنی مجزا.روزنامه های خودی دولت و خبرگزاری ها هم در سالن مشترک جانمایی شدن تا بازدید و آشنایی اندک مخاطبان نمایشگاه با سایر روزنامه ها و نشریه ها کم رنگ تر باشه...اینم آخرشه که صفار هرندی دلیل این کار رو اینطور اعلام میکنه:

میخواستیم روزنامه ها با مخاطبان واقعی شون آشنا بشن.....

قصه تلخیه:

خودمون میگیم و خودمون میخونیم ودست آخرهم خودمون نتیجه می گیریم و رسانه تصویری در فریب مردم یکه تازی میکنه....از داوری جشنواره  هم شایعات بدی شنیدم که تا اعلام نتیجه چیزی نمی گم.شاید دروغ باشه که بعید به نظر می رسه.....

تصور کن :100 سال دیگه چه خبره....

سال 1486 خورشیدی و یک صبح ابری زمونی که دیگه خاطره ما هم داره  نابودمیشه و نواده هامون هم ما رو نمی شناسن..دیگه روزنامه نگاری مرده..خیابونا همه یکطرفه شدن و همه پولها از کشتن انسانیت استحصال میشه.اون روزها رو میبینی؟ اوضاع چطوره؟

اون روز ها هم مثل این روزها آب خوش پیدا نمیشه؟دروغ و سیاست همه عقاید و قلم ها رو نابود کرده و هیچ ترحمی بر یاس و لاله های واقعی وخوش بوی جامعه  نیست. همه گلها، پلاستیکی و مصنوعی  و دست ساز حکومت شدن.گل خر زهره مد شده و همه به هم یک مشت کثافت رو هدیه می دن......نواده های ما تو این روزها مجبورن با نوادگان ابله و مزور کثیفی که این روزها نسلشون عین ملخ در حال افزایشه  بسازن . شاید هم برده اونا و شایدم جزیی از اونا شدن.... و در عزا ها به هم کثافت ناب هدیه میدن.چون دیگه جشنی در این روزها نیست که نیست،همه شده مراسم عزاداری برای کسانی که در دوره ما دارن میمیرن  و قدیس می شن.....لجن هایی که با خون آبه هرزگی شسته شدن و به مردم غالب شدن.

این سرنوشت ماست اگر این باشد که هست.جوابی برای خود نداریم چه رسد به آیندگان.گذشته چه بر ما هدیه کرد و ما در حال تقدیم چه چیزی به آینده ایم....خود کرده ایم که لعنت بر ما باد.

خرابم از این همه دیدن ...از این بدی ....کاش زودتر بودم تا تاریخ را با کسانی می نوشتم که هر چه بودند.

مزور و مزدور نبودند..کسانی که نقاب اعتقاد بر صورت پلید نداشتند.....خوب که زودتربودم به نبودم برسد ، اگر جزیی از این لجن زار تزویر باشم.

تاریخ ببین که ما میسوزیم و می سازیم .می گوییم :هرچند اندک ...ولی خاموش نمی مانیم  

سفر عجایب و کفتر های کیش-قسمت آخر

و اما ادامه داستان..

 با تمام قصه های موجود و دعواها در فرودگاه و پیچوندن بعضی از دوستان سوار هواپیما شدیم و مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی در ابتدا شروع کرد منت گذاشتن که به مسئولان گفتم غذای گرم برای شما سرو کنن....باور می کنید؟از مهماندار پرسیدم این موضوع راسته؟گفت ما در تمام پروازهای این ساعت این کار رو  می کنیم....گذشت تا رسیدم به کیش و وقت شام بود ...رستوران  دیدنیها  همون جایی که یه زمانی برو بیایی داشت تبدیل شده بود به یه جای سوت و کور و داغون...وقتی پرسیدم معلوم شد اینجا ارزونترین جای ممکنه و دیگه مدیریت سابق هم وجود نداره.غذای مونده و اشغالش هم که دیگه گفتن نداره .بعد که قرار شد جای سکونت بدن تازه معلوم شد که قراره خانم ها در همون سوئیت های دیدنیها مستقر بشن و آقایان  در مسافر خونه قائم.

جالب بود  با کلی منت ما رو بردن تو مسافر خونه ای که دیوار های کثیف و ریخته ای داشت.رفتیم سر یخچال آب بخوریم دیدیم هیچی نیست وزنگ زدیم برامون آب خوردن بیاره (چون آب شیر غیر نوشیدنی بود) ....مسئول پشت تلفن گفت باید بیایید نقدی پول بدید....داشتم شاخ در می آوردم.خلاصه با کلی پرس و جو فهمیدیم آقای مسئول که همش داشت سر ما منت سفر می ذاشت به مسئولان مسافر خونه گفته چیزی به خبرنگارا  ندن و اگر خواسته ای بود پولشو بگیرن.وقتی هم این موضوع رو با ایشون رو در رو کردیم فقط خندید.راستی بگم که شب تا 2 نیمه شب خانمها با اعتراض از سوئیت ها فرار کردن(از دست مارمولک ها) و به مسافر خونه اومدن .غافل از اینکه اینجا هم خبری نبود.

تفریح پشت تفریح:

صبح روز بعد هم برنامه تفریحی آغاز شد و  رفتیم بازدید از آشیانه پرواز کیش ایر!!!آخه برنامه سازمان هواپیمایی چه ربطی به کیش ایر داشت؟5 نفر سخنران تا ساعت 2 ما رو سر کار گذاشتن و تمام طرح های توسعه ای 20 سال آینده رو که هنوز خاک بودن به ما نشون دادن و زیر آفتاب داغ توضیح دادن.از اونجا هم که ما علاقه مند کاریم با همه مصاحبه کردیم.دوباره شد ناهار و همون غذای شب گذشته رو (جوجه خام با بوی تعفن...)به خوردمون دادن .2 ساعتی تو رستوران موندیم تابریم برنامه تفریحی بعدی.در اون اثنا هم رییس سازمان هواپیمایی تشریف اوردن تا ببینن چه خدماتی به ما داره ارائه میشه و یه نگاه از سر رضایت هم بکنن که همه دیگه از خودمون شدن ..(اینم یه سیاسته دیگه ُمیگن کلی خرجشون کردیم..از سرشونم زیاده).

پشتک زدن دلفینها و خبرنگارا:

وارد پارک تفریحی آقای ثابت(صاحب هتل داریوش و پارک دلفینها و ...)شدیم و یه راست رفتیم سر زمینهای خاکی که قرار بود بشه هتل 7 ستاره....دوباره برنامه تفریحی و توضیحات پروژه اونم برای خبرنگاران حوزه حمل ونقل!!بعد از این رفتیم سالن کنفرانس تا آقای ثابت برامون سخنرانی کنه....دیگه داشتم قاطی می کردم...به اسم برنامه تفریحی منطقه آزاد کیش،کیش ایر وسازمانهای بعدی داشتن از یک گروه خبری سوء استفاده می کردن.جالب بود که تقریبا 95 درصد به اصطلاح خبرنگاران حاضر هیچ اعتراضی نمی کردن.بگذریم
من و چند تا از دوستا بعد از این داستانها و علافی تا 9 شب در پارک دلفینها  و دیدن پشتک های دلفینها که تنها جذابیت این سفر بود با مخی پشتک  زده دیگه از گروه جدا شدیم و باقی سفر رو با خرج خودمون ادامه دادیم و در آخر هم جز خستگی چیزی عایدمون نشد اما اینو فهمیدیم که سفر کاری بهتر از تفریح  و منت نداشتن یه دنیا ارزشه.(شاید بی ربط باشه اما بگم: یه بار یکی از همین آقایون روابط عمومی میگفت من اگه به خبرنگار بگم بیا برنامه  همشون  با کله میان...فکر کردم شاید به خاطر همین خدمات و اون سکه هایی باشه که همیشه به ما تهمت گرفتنشو میزنن باشه..)

نتیجه گیری اخلاقی:

1-سفر تفریحی یعنی همون سفر کاری

2-استراحت یعنی کار(بهترین تفریح کاره)

3-تعامل سازمانی یعنی اینکه به اسم سازمان هواپیمایی و به لطف یه سفر خبر برای سازمانها ی دیگه تهیه کنیم

4-دادن خدمات به مهمانان(خبرنگاران)وظیفه مردم کیش بود و روابط عمومی کاره ای نبود

5-روابط عمومی سازمان هواپیمایی اصلا بودجه ای از این بابت نگرفته بود؟

6-خبرنگارا خیلی پر رو هستن....اومدن سفر تفریحی بازم طلب کار هستن.

7-هر خبر نگاری خبر نگار حوزه حمل ونقل هم هست

8-زندگی بهتر از این نمیشه...

9- و نتیجه آخرL (با اجازه آقای رها)

 کفتر های ستون جنگ سرد روزنامه اعتماد این بار از کیش دارن میان پایین.

 

سفر عجایب .......قسمت اول

چند روز پیش به سفری تفریحی در حوزه کاری رفتم.

برای اولین بار بود که اعلام شده بود آقای خبرنگار خانم خبرنگار فقط بیایید تفریح کنید تا خستگی تون در بره

باورتون میشه که با فکسی بلند بالا به رسانه های کشور اعلام شده بود:

بیایید تا نشون بدیم چقدر رسانه و خاصه خبرنگار در این کشور ارزش دارن!!!!

خلاصه بگم،رفتیم سفر...هر چند که بگم به هیچ وجه فکر نمی کردم این موضوع محقق بشه اما رفتم تا یه بار دیگه نیمه پر لیوان رو ببینم.

سازمان هواپیمایی کشوری بعد از سه سال منت گذاری سر خبرنگاران حوزه حمل ونقل کشور از 80 خبرنگار فعال!!!!آره باور کنید 80 خبرنگار فعال حوزه حمل ونقل!دعوت کرده بود تا تشریف بیارن.

وقتی وارد فرودگاه شدم و به قسمت مربوطه رفتم فکر کردم این برنامه خبری حوزه خبری دیگه ای هست و من اشتباه رفتم.تا اینکه از خوش شانسی چند تا آشنا رو پیدا کردم و تازه متوجه شدم داستان چیه.

بماند که بیشتر دوستان با خانواده محترم تشریف آورده بودند و بیشترشون از حوزه های دیگر بودند و تعدادی از زحمت کشان این حوزه اصلا نیومده بودند اما قصه از اونجا جالب شد که برای گرفتن بلیت دعوا شده بود.

رضا جعفر زاده مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی در تراکم خبرنگاران بلیت ها رو با گرفتن کارت شناسایی معتبر به خبرنگاران میداد و وقتی بهش اعتراض کردم که تا به حال در هیچ حوزه و برنامه خبری کارت شناسایی برای گرفتن کارت پرواز ندادم به راحتی اعلام کرد که تعداد افراد حاضر زیاده و بعضی ها رو نمی خوایم ببریم!!!!

داشتم شاخ در می آوردم؟؟مگه میشه؟مگه اسم ندادن و مگه برنامه ریزی ندارن؟

تازه متوجه شدم چه داستانهایی در پیشه و ما بی خبر،داریم به سفر عجایب می ریم........

تنها نکته جالب تا اینجای قصه دیدن آرش حسن نیا و گپ و گفت من با اون در مورد وقایع وبلاگی هفته گذشته بود.(در ضمن بگم که پسر آرش یعنی علی رو هم دیدم که خیلی بانمک بود و در طول سفر باهاش کلی رفیق شدم.)

                                                      این تازه اول قصه بود .. ادامه داستان سفر عجایب رو فردابخونید

 

 

همیشه یادمه که شنیدم :بالاتر از سیاهی رنگی نیست

اما وقتی بیشتر تحقیق کردم فهمیدم مفهوم این ضرب المثل آنچنان هم درست نیست.اصلا مگه قدیمی ها هر چی گفتن درسته ؟مگه ما باید اون رو قبول کنیم؟چطور میشه سیاهی بالاترین رنگ باشه اما این همه رنگ بالاتر از اون باشه؟رنگهایی که با وجود روشنی و نور دیگه بی اثر شدن.این سیاهی ها با وجود چرک و نکبتی که با خودشون داشتن با ابزار تزویر و ریا خودشونو تو همه اعماق وارد کردن.عمق اعتقاد.عمق باور و عاملی برای عمق انحراف.....انحراف از خودمون

سیاهی شده بالاترین چون ماتوان و نای مقابله رو نداریم.چون دروغ سیاهه و بالاتر نداره ....اصلا کی گفته مشکی رنگ عشقه؟کی این اظهار نظر غیر کارشناسانه!رو ارائه کرده که میشه سیاهی رو دوست داشت.وقتی اینهمه خیانت رو میشه درون سیاه  سیاهی جا داد.وقتی میشه درون این همه سیاهی باشی دیگه اصلا خودت هستی ....اگه به این موضوع اعتقاد داشته باشی؟

                                 

آخه با چه زبونی باید فریاد زد وقتی که فساد تزویر و ریا با لباس  سیاه به ما خورانده می شود.فکر کنم زمانی که گرفتار این تسلسل تاریخی شدیم برای اینکه ذهن بشریت رو منحرف کنیم این ضرب المثل رو ابداع کردیم تا به همه بگیم بالاتر از سیاهی نیست .

بعد از این بود که دیگه کسی فکر نمی کرد و فاسدا درون سیاهی (بالاترین رنگ!!)آرامیدن و دیگه غم ندارن چون ماهم دیگه باورمون شده بالاتر از سیاهی رنگی نیست .شاید ما هم جزئی از سیاهی شدیم؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

منصرف شدم.

فقط انزجار خودمو از این جریان کثیف اعلان می کنم و  میگم که چاه کن همیشه ته چاهه هرچند که روی خاک وایساده باشه ......از همه شما دوستان گلم معذرت خواهی می کنم.

شاید وقتی دیگر..............

روزگار عجیبیه....

همیشه در سختی ها میشه فهمید...چه کسانی دوستت هستن  و کیا دوس ندارن سر به تنت باشه 

                                                       Rendering of the Visible Woman's head.

انگار داره شرایط عادی میشه و رو سیاهی  ذغال  سیاهتر از همیشه معلوم میشه....لطف کنید و مطلب بعدی رو طی چند روز آینده ببینید ...........شاید افشاگری کردم...دارم فکر می کنم

شکایت خبرنگاران به محضر خدا

درست زمانی که با خودت فکر می کنی همه چیز در آرامشه، همون زمانیه که شروع طوفانه......

وقتی خبر گزاری ایلنا رو بستن ابتدا که باورم نمی شد به این سادگی یه خبرگزاری مهم و تاثیر گذار در بخش کارگری و عامه جامعه از صحنه روزگار حذف شه و هیچ امیدی هم به برگشتش نباشه....

اما وقتی روزنامه شرق رو بستن بجز اینکه خیلی ناراحت شدم به یک روند مرموز در بحث رسانه ها بیش از پیش مشکوک شدم.این وسط وقتی  با خودم فکر کردم، بیشتر از همه برای تحریریه شرق که همکارهای من بودند ناراحت و نگران شدم .

 چون من  احترام خاصی  برای قلم هاشون قائل بودم، و دل پریش بودم که چرابخشی از همکارهای من  باید از شغل خودشون محروم باشن و چراهای بسیار دیگه که ای کاش تمام ماجرا بود اما چه می اندیشیدی دل غافل، که این پایان قصه مرموز رسانه ها نبود... 

یسته شدن مصلحتی روزنامه کارگزاران و نقد زیبای یکی از بچه های این روزنامه همه چیز رو روشن اعلام می کنه ..اما قصه برخوردهای مشکوک روزنامه اعتماد ملی با همکاران ما در گروه اقتصادی هم شنیدنی بود تا بیشتر به رویه رسانه ها مشکوک باشم .{نقد علی حق در این خصوص(همراه با انعکاس ها) و برای آرش که دوستش داریم}

 

نمی دونم این علاقه به مباحث رسانه ای از کجا در درونم به جوشیدن افتاد که اینطور در برابر مشکلاتش ایستادم و با وجود شرایط بهتر در صنوف دیگر ماندن را ترجیح دادم ...این قصه تکراریه اما  با این شرایط باز دارم فکر می کنم این رویه مرموز کی سر خودمون هم می آد......

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین روزها که می گذرد

بیش و کم به این رسیده ام که نوبتی هم باشه نوبت ما شده است.

وقتی در جریده خودم شنیدم که قراره اصلاحاتی از نوع  معتدل صورت بگیره تا شرایط کیفی روزنامه ارتقا پیدا کنه خیلی خوشحال شدم چرا که فکر کردم ما اثتثنایی شدیم در این آشفته بازار......

اما کمتر از یک هفته دیدم که همکار های قدیمی رخت هجرت بسته اند و آنها نیز که هستند دلی با این قافله ندارند.قرار شد تا بعضی از دوستان به دلیل کمبود بودجه مازاد اعلام بشن و این اقدام انجام شد و در اولین اقدامات 3 تن از خبرنگاران از روزنامه مهاجرت کنن و به جای اونها 3 تن از کسانی که همین روزنامه ما با نهایت تلاش !!به جامعه مطبوعاتی معرفی کرده جایگزین  خبرنگاران قدیمی بشن.اول آبان روزی بود که قرار شد طرح سردبیر محترم اجرایی بشه....

طرحی که اول به حقوق خبرنگار های ثابت ضربه زد و همه رو حق التحریری کرد...حقوقی که در نوع خودش از کمترین ها بود و بازهم قرار بود تعدیل بشه....

به بهانه ارتقای کیفی تعدادی آشنا و فامیل به اسم خبرنگار به جامعه مطبوعاتی کشور قالب  شدند .دوستانی که حداقل فرق لید و سوتیتر رو نمی دونن و مایه آبرو ریزی یک رسانه هستن تنها به واسطه حمایت برخی از فعالان ماندگار شدند و برخی که طالب آموختن بودند رفتند...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداره می گذره اما به سختی......

وقتی  امروز یکی از بهترین همکار ها خواست که با من وداع کنه تا شاید یه روزگار دیگه در یک رسانه دیگه با هم همکار بشیم......یهو غم بزرگی به دلم افتاد و فهمیدم که طرح جناب سردبیر تنها راه فرار خوش بوده برای خروج از فشار مدیر مسئول......

تازه فهمیدم که نوبت ما هم شده و به جز کار باید به حاشیه ها هم برسیم و شاید تا چند روز دیگه به فکر محل کار جدیدی باشیم......

هر چند به واسطه وجود دوستای گلی که  دارم ، قبل از اینکه در روزنامه خودمون بفهمم داره اوضاع عوض میشه با پیشنهاد کار جدید یکی از دوستان، بسیار متعجب و دلگرم شدم اما می خوام اعلام کنم که  اگر بیکار هم باشم آرمان هایم را به فروشگاه حراجی عقاید تبدیل نمی کنم و حداقل از اعتراض خودم به بی عدالتی ها حرف می زنم ...می گم که اگر مرد نیستید حداقل آزاده باشید و ظلم نکنید..

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنمی خواهم بگویم که خوب هستم یا از این ژست های نو اندیشی به خود بگیرم اما حرف دلم را می گویم :غم دوستان فراوانی که بیکار هستن و دارن بیکار میشن اینقدر بی حسم کرده که این هفته اصلا انگیزه کار نداشتم....دارم به این فکر می کنم که با وجود کلی کار نیمه کاره و قول همکاری به دوست قدیمی خودم ،اینجا رو ول کنم و برم...خسته شدم از این همه حاشیه...نمی خواستم این مطالبو بنویسم اما اینقدر دل شوره های درونی داره آزارم میده که باز مجبور شدم دست به کیبورد ببرم و بنویسم.....

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبه راستی و در حقیقت

رسالت ما چیست؟هدف کجاست و مطبوعات و رسانه ها به کدام سمت در حال حرکت هستند....

چرا همکار های رسانه ای قربانی  بازی های سیاسی می شوند و چرا با هم اتحاد صنفی نداریم.

کسانی که قراره حق مردم مظلوم رو بگیرن خودشون زیر فشار ظلم هستند و راه چاره  هم نمی تونن پیدا کنن....چون با هم نیستن.....

 به سادگی اجازه بازیچه شدن به افرادی داده ایم که  از رسانه و روشهای این صنف هیچ نمی دانند

 و خبرنگار برای ایشان وسیله ای چون دستمال کاغذی است که پس از استفاده به دور افکنده می شود....

جایگاه اخلاق در کار کجاست؟

چگونه رو در رو ی هم می خندیم و به هر روشی زیر پای یکدیگر می کشیم ؟ به راستی اگر خیر خواه هم صنفان خود باشیم چه می شود؟آیا هیچ مدیری به خود اجازه بهره کشی از رکن چهارم دموکراسی را به خود می دهد؟آیا خبرنگار وسیله دست یازی مدیران رسانه ای می شود؟و آیا ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ