

يکي از مديران آمريکايي که مدتي براي يک دوره آموزشي به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزي از خياباني که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود مي گذشتم رفتار جوانکي نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتي خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بي اختيار ايستادم . مشاهده فردي که اين چنين در حفظ و تميزي ماشين خود مي کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه هاي بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وي گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشيني را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهي به من انداخت و با لبخندي گفت : من کارگر کارخانه اي هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمي خواهد اتومبيلي را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .
يک کارگر ژاپني در پاسخ " چه انگيزه اي باعث شده است که وي سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فني به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را مي دهد که شخص مفيدي هستم ، نه موجودي که جز انجام يک سلسله کارهاي عادي روزمره فايده ديگري ندارد.
مسئولين با کارگرها خوب وصميمي بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت مي کردند . مسئولين در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولين رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمي آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتي دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعي مي کردند الگوي رفتاري کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدير داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .
زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش مي کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و يک که تقريبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطيل است . مسئولين کارخانه يک شب قبل از تعطيلي ، همه کارگران را جمع مي کنند ومي روند بيرون، جشن کوچکي مي گيرند و وقتي مي خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر داني مي کنند و اين حسن نيت باعث مي شود که حتي خارجي ها هم براي آنها خوب کارکنند .
با آنکه در شرکت هاي توليدي ژاپن ، قسمتي وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفي ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردي سعي مي کند کنترل کننده کار فرد قيلي باشد لذا همه سعي مي کنند قطعه خوب و بي نقص ارائه دهند .کارگري که قطعه اي را توليد مي کند به چشم يک خريدار به آن نگاه مي کند .اگر کاري خراب شود کسي از صاحب کارش نمي ترسد بلکه چون مي داند نفر بعدي که براي مرحله بعدي کار را تحويل مي گيرد مجددا کنترل مي کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت مي دهد، سعي مي کند کار را به بهترين شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتري است .
براي حفظ روحيه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگير ومشرف به مناظر طبيعي احداث مي شود و ناهار خوري را هم در قسمت فوقاني وداراي چشم انداز بنا مي کنند .
در آنجا از کارکنان مي پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهيم تا در کار پيشرفت داشته باشيم . مسئولين در آنجا ادعا نمي کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتي نظر بدهند . اگر کسي پيشنهادي براي تسهيل در کار و افزايش بهره وري ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد مي شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقاي کارش است و اگر کسي پيشنهادي بدهد که عملي باشد با دادن جايزه از او تقدير مي شود .
اگر کارگري در حين کار متوجه شود قطعه اي اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع مي دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع مي دهد . آن مدير حتي اگر با کارخانه فاصله زيادي داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه مي رساند تا عذر خواهي وجبران کند

و دو دیگر اینکه مردی که در ۶۴ سالگی تبدیل به زن شد...اینم خیلی جالبه...نه ...حالا خوشحالتر باشید
.....اندکی صبر ...........سحر نزدیک است
محققان دانشگاه نیوکاسل انگلیس توانسته اند نیاز زنان برای مادر شدن را بدون نیاز به مردان مرتفع کنند.این موفقیت علمی این تمکان را به زنان می دهد که بدون تماس جنسی صاحب فرزند شوند.بر اساس این روش علمی که هم اکنون در حال تکمیل است محققان با تبدیل حجره های مغز استخوان زنان اسژرم می سازند .گزارش روزنامه بوستا ترکیه می گوید اگر محققان بتونانند تولید اسبرم را از این روش ممکن کنند نوزادی کاملا همسان با دی ان ای مادر به دنیا می آید.فرق جنس مرد و زن از تفاوت های کروموزوم هاست اما کروموزوم ایکس در هر دو جنس وجود دارد و لی برای تولید اسبرم کروموزوم ایگرگ نیاز است که زنان آن را ندارندو در مردان وجود دارد.محققان میگویند در صورت تولید اسبرم از زنان فقط کروموزوم ایگرگ بدست خواهد امد و نوزادان آینده فقط دختر خواهند بود
جالبه که اگه این اتفاق بیفته بزودی نسل مردان هم منقرض خواهد شد و در آینده نزدیک زنان به هیچ مردی نیاز ندارند چرا که محققان با گرفتن حجره های سلولی از تخمدان زنان(امبریو زنان)توانسته اند این اسبرم را تولید کنند.اولین موفقیت برای استقلال زنان کشف شده و تحقیقات قبلی که تولید اسبرم از مغز استخوان مردان بود پشت سر گذاشته شد..به نظر میرسه با این کشف دنیا تحولی جالب داشته باشه...دنیای زنان یعنی ارزوی بیشتر زنان....و این هم یه نشونه دیگه برای اینده ای که گفتم
عکسی خارق العاده از یک تغییر:
از مَـــرد بودن خسته شد،زن شد

آقای مالکولم مک پرسون پنج ماه قبل به بلغارستان رفت و یک خانه از آنجا خرید. سپس پیش همسایگان رفت و با آنها برای مدتی خداحافظی کرد! پنج ماه بعد همسایگان با کسی روبه رو شدند که او را اصلا نمی شناختند! این بار خانم مالکولم (یا آقای مالکولم سابق) به خانه اش در بلغارستان آمده بود، منتهی با هویتی جدید!!
این مرد انگلیسی بازنشسته نیروی دریایی انگلیس که در سن 64 سالگی از مرد بودن خسته شده بود به خواست خودش به زن تبدیل شد! و می گوید زن بودن بسیار زیباست!
این مرد(یا زن) انگلیسی که سابق بر این به عنوان یک کوماندو در خدمت نیروی دریایی انگلیس بود پیش از این آموزش نیروهای کماندوی پادشاهی عمان را نیز برعهده داشته است. وی سخت ترین دوران زندگی خود را در ایرلند شمالی گذرانده است.
کماندوی سابق برای آنکه زندگی جدیدی را از صفر شروع کند خانه جدید در کشوری جدید خرید و زندگی را با جنسیتی جدید شروع کرد!
وی در این باره گفته است: "در روز تولد 64 سالگی ام برای تغییر جنسیتم به عمل جراحی تن دادم. این برای روز تولد من یک هدیه است. زن بودن خیلی زیباست!"
..........و اینم جالبه زن زشت نداریم!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: ۲۹ بهمن و بر اساس گاهشماری ایران باستان به نام «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان»، روزعشق ایرانیان است. یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز ایرانی بر تمام دوستان و عاشقان ایرانی مبارک.ایرانی باشید و ایرانی بیاندیشدید.........اگه علاقمند بودیدحتما این مطلب دوست خوبم آقای صادقی رو بخونید.......... روز عاشقی کجاست؟
استادي در شروع كلاس ليوان پر از آبي را و آن را بالا گرفت تا همه ببينند.
سپس از شاگردان پرسيد:به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم
استاد گفت:من بدون وزن كردن نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است.اما سوال من اين است اگر من اين ليوان اب را چند دقيقه همين طور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
شاگردان گفتند:هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد:خوب اگر يك ساعت همين طور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
يكي از شاگردان گفت :دستتان درد مي گيرد.استاد گفت حق با توست.
حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري گفت :دستتان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و فلج مي شوند و مطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيدوهمه شاگردان خنديدند.
استاد گفت خيلي خوب است.ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟
شاگردان جواب دادند:نه استاد ادامه داد:پس چه چيزي باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟
شاگردان گيج شدند.
يكي از آنها گفت:ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت:دقيقا مشكلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد درد مي كشيد.اگر بيشتر از آن نگه شان داريد فلجتان مي كنند و ديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود.
فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است.اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز و پيش از خواب آن را زمين بگذاريد وبه اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.
هر روز صبح سر حال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مساله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد بر آييد.
دوست من يادت باشد ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.
زندگي همين است

خانم هیلاری کلینتون بعد و قبل از عمل های جراحی گونه و .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین عکس هم ارتباطی نداشت اما واقعا محشر بود و نتونستم ازش بگذرم

منبع این عکس اینجا و حتما این عکس رو هم ببینید......کاسبی در کارتن و اینم قالیباف و دخترش +
این اتفاق میمون و زیبا با حضور خبرنگاران ومدیران روزنامه های کشور سه شنبه ساعت ۸ صبح در فرهنگ سرای رسانه برگزار میشه....از همه دوستای خبرنگار و اهالی رسانه دعوت میشه اونجا حضور داشته باشن....یاد تمام خبرنگارا و قلم به دستان بی ادعا گرامی و سبز......
محل:میدان ولی عصر ابتدای بلوار کشاورز-بعد از سازمان انتقال خون -فرهنگ سرای رسانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این خبر رو یکی از دوستان برام فرستاده بود ...وقتی دیدم خیلی خوشحال شدم که انگار فوت دو تن از همکارای عزیز داره سبب خیر میشه تا حداقل یه اتحاد نسبی در این حوزه هم بوجود بیاد...البته امیدوارم ...ما می نویسیم و می گوییم تا بسازیم ...اما با هم نمی سازیم ....برای چه؟؟؟؟
.شما هم اگه تونستید حضور داشته باشید
تا یادم میاد همه میگفتن فکر خارج از کشورو نکن که اونور هم مشکلات زندگی زیاده و اسمون همین رنگیه که اینجا هست.تا می شنیدیم این بود که زندگی تو وطن با هر شرایطی بهتر از زندگی تو دیار غربته !!
همیشه شنیدم که اونجا هر چی پول در بیاری خرج می کنی و اونجا محبت وجود نداره ......قلب آدما یخیه و الی آخر....اما من که همیشه علاقه زیادی به اطلاعات گرفتن در این مورد داشتم وقتی یکیو می بینم که خارجی !!باشه ذوق زده ازش می پرسم وضعیت زندگی اونور چطوره؟ایندفعه که حنیف دوست خانوادگی مون به ایران اومده بود در برابر این سئوال من قرار گرفت ...و...............این مطلب که ماحصل تحقیقات منه+چند تا نکته و برداشت شخصی!!!

درآمد یه آدم معمولی در آمریکا حدود 3هزار و 500 دلاره و خرج خورد و خوراک +اجاره سوئیت معمولی+حمل ونقل حدود 1500 دلاره و همین آدم معمولی حدود 2 هزار دلار در ماه ذخیره می کنه.
حنیف دوست آمریکایی –ایرانی من دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی تو ایالت سیاتله و خیلی جالبه اگه بدونید که برای یک شیفت کاری پاره وقت در یک رست.ران که مسئول بار اونجاست حدود 2 هزار دلار در ماه حقوق داره و تازه یه کار دیگه هم داره که اونجا هم همین حدودا درآمد داره...
ایشون با دو شیفت کاری حدود 8 ساعت کار می کنن و علاوه بر درس خوندن در ورزش بسکتبال و تفریح های آخر هفته هم هرگز برای خودشون کم نمی ذارن....جالبتر اینه که حنیف وقتی ازش پرسیدم چرا با رشته سیاسی تو رستوران کار میکنه؟ می گفت من باید اول دکترا مو بگیرم تا بعد بتونم شغل خوب داشته باشم!!!
تفاوت رو احساس کردید؟؟؟کدوم ایرونی(با فرهنگ داخلی) حاضره با این رشته تو رستوران کار کنه؟کی حاضره منتظر بمونه تا دکترا بگیره و شغل مناسب داشته باشه؟؟حنیف که با وجود زندگی آمریکایی خیلی ایران رو دوست داره باورش نمی شد که ما اینجوری زندگی کنیم...می گفت چرا حرفاتونو نمی زنید؟!!!!!!!
اما روایت دوم هم یکی دیگه از دوستای خودمه که الان تو انگلیس داره دکترای مکانیک می خونه و با وجود تحصیل، ماهانه 10 هزار پوند برای تحقیق در خصوص پایان نامه اش (ساخت قطعات ریختگی مورد استفاده در بدن انسان)حقوق می گیره!!!
باور می کنید؟داره برای پایان نامه تحقیق می کنه و علاوه بر هزینه های جاری ،حقوق مناسبی هم می گیره!
اونوقت سفیران فرهنگی سفارت ایران در انگلیس رفتن در مورد ایشون تحقیق کردن و چون فهمیدن کار می کنه ...منتظر هستند تا ایشون برگرده ایران و ممنوع الخروجش کنن....
به هر حال دوست من که یکی از نخبه هاست دیگه نمی خواد برگرده ایران و در تلاشه تا از همون انگلیس هم زن بگیره و بمونه...قراره براش اقامت دائم صادر کنن و حقوق و خونه و .....
اینها ۲ نمونه هم سن و سال ما هستن که خون وریشه ایرونی دارن اما در فضای بهتری دارن کار و تحصیل میکنن.....اما فاصله فکری و کاری رو ببینید!!!آینده روشن اونها و آینده مبهم ما داره آزارم می ده
اینجا این زندگی ماست.....بیش از ۱۲ ساعت کار بدون تفریح مناسب...استرس و آزار و خفقان فکری و .....(این مطلب یکی از دوستاس که شرح حال منم هست ...اینجا)

نتیجه اخلاقی:
زندگی اونور دنیا خیلی بده
ایران آزادی و احترام اینقدر زیاده که همه پر رو شدن
انرژی هسته ای حق مسلم ماست ،کره پنیر .....
پی نوشت:این مطلب رو هم حتما بخونید جالبه
و این هم راهکار یکی از دوستای دیگه :
چشمانم خسته و لبانم بسته است
چشمانم می سوزد
قلم خشک شده
و
اندوهی بر جانم .....
چشمانم بسته است
خیالی خوش در دلم می تازد
او می تازد و افسار بریده است
لعنت به این سرما ....هنوز هم هست
چشمانم باز می شود
می بینم.....
اما باز هم چشمانم می سوزد....
از همه خسته ام .....چشمانم خسته است
![]()
اتحاد :
سال گذشته برای همایش صنایع دریایی بوشهر همراه با تیم خبری رسانه ها و مطبوعات به بوشهر رفته بودیم و در این سفر با کم لطفی برگزار کنندگان همایش روبرو شدیم.نمی گم جای شما خالی بود ،چون اینقدر شرایط بد بود که گفتن نداره.گذشته از ندادن شام و صبحانه در روز اول و استقرار خبرنگارا در شبه مسافرخونه ای در خارج از شهر بوشهر (که دسترسی هم به مراکز خرید غذا!!نداشت)، صبح روز همایش هم برای خبرنگارا کارت ورودی صادر نکرده بودند و در کمال تعجب داخل سالن همایش هم ،راهمون ندادن!!!!!و بعد مار و به نمازخونه بدن تا از رو فیلم همایش خبر نویسی کنیم ؟!!
اما با افنخار باید بگم که ،برای اولین بار دوستای خوبم تو این سفر مطبوعاتی با وحدتی عجیب و ستودنی،کاری کردن کارستون که باعث شد از وزارت کشور و برخی مسئولان ،با بوشهر تماس برقرار بشه و در نهایت با اعتصاب خبرنگارا در دفتر خالی استاندار(در روز کاری و ساعت اداری) خود استاندار مجبور بشه برای عذر خواهی سراغ اصحاب رسانه بیاد و خواهان پوشش همایش از سوی خبرنگاران بشه.این تجربه شیرین از اتحاد همکارای عزیز رو که این روزا کیمیا شده!هیچ وقت از خودم دور نمی کنم و از همشون تشکر می کنم .
گذشته از این صغری کبری ای که چیدم برسم به جناب آقای علي افراشته استاندار بوشهر که به محل اسکان ما اومده بود. ایشون بعد از عذر خواهی و ذکر مصیبت کمبود امکانات(این درحالی بود که محل اسکان جدید ما خالی مونده بود!!) شروع به مصاحبه و پاسخ به سئوالات شد چون جماعت خبرنگار و عکاس بعد از یک روز علافی هیچ گزارش و خبری تولیدی نکرده بودند و خسته و عصبی بودند.....بگذریم....حالا برسیم به ربط این داستان و عکسای زیر....
ستاد استقبال از احمدی نژاد!!
وقتی داشتم عکسای دوست خوبم حسین سلمانزاده در خبرگزاری فارس رو می دیدم وسط گزارش تصویری محشر و بی نقصش دو تا عکس دیدم که خیلی برام جالب بود و خاطرات بالا رو یادم آوردوبازم بهم تاکید کرد که بوشهر همیشه برای من مظهر اتحاد خبرنگاراس ....اما استاندار بوشهر.........
عکس اول از وسط جمعیت بود که تراکتی رو دست یه جوون نشون می داد که تصویر آیت اله خمینی،آقای خامنه ای و رییس علی دلواری و رییس جمهور رو در خودش جا داده بود و در گوشه راست این تراکت عکس همون چهره مورد نظر یعنی علی افراشته استاندار بوشهر بود؟!!!(البته عکس جوونیاش)همونطور که در تصویر می بینید وسط این تراکت با خضوع بی حدی نوشته شده .... ستاد استقبال بخش دلوار!!

اما جذابیت این گزاش تصویری عکس دوم بود(پایین) که یه جوون رو نشون می داد که این تراکت رو به طرز ماهرانه ای ادیت ((edit کرده بود و دقیقا عکس آقای فرماندار رو پاره کرده بود! و باقی تراکتو بالا گرفته بود(سمت چپ )....باقی داستانم که دیگه تابلوئه من نگم.....استاندار محبوب و مخلص دیار بوشهر...تبریک


اینجا محلی برای لخت شدنه!!

اینم یه کارمند با تیپ معترض!

و یک خانم کارمند
اینم مطالعه ...!!!

تعجب این دختر رو میبینید!!!

فقط دقت کنید چه همه سرشون تو کار خودشونه...

اینم یه نمای کلی...بازم شک دارید


و تنها مطالعه و زندگی........

++++++

از قدیم یادمون دادن آروم صحبت کنیم و ادب رو نگه داریم!بهمون گفتن فریاد نزنید که بی ادبیه !
نجابت ایرونی همیشه ادب رو حکم کرده اما هیچ وقت ایرونی
زیر بار فشار و ظلم ظالمان تاریخ یک جا ننشسته و با صدای بلند
فریاد زده که ما آزاده ایم و آزادی می خواهیم...
ملیت که فریاد خود را در طول تاریخ بر سر ظالمان و حاکمان جابر کشیده اند گاهی با تظاهرات و گاهی با جنگ و گاه دیگر با فریاد های خاموش!!!!
ملتی که آزادی خود را با هیچ دستاوردی معامله نکرد و به همین دلیل همواره زندان هایی داشت که آباد تر از اماکن تفریحی آن بود...
زندان های پر تعداد و زندانیان فرهیخته ای که زندان را تبدیل به مراکز ترویج آزادگی و آزادی کردند....
زندانیان دانشجو،زندانیان بازاری و جوانانی که برای آینده خود تنها سهم کوچک خود را فریاد زده بودند...
جوانانی که نه از تبرج و ممنوعیت قلیان و هزاران کمبود و محدودیت دیگر فریاد
نمی کردند و فریادی داشتند که ندای آن آزادی بود و بس
چرا که این جوانان می دانند که .....نه.. های امروزشان همه برای آری گفتن به
نبود آزادی است......
برای آزادی و با نام آزادی
جنگیدند و بدون آزادی در زند ان ها آزادند
واژه آزادی را تنها یک کلمه ندانید و با احترام این کلمه را بار دیگر مرور کنید
به نام آزادی بیاندیشید و با آزادی زندگی کنید
آزادی را بخواننید و برای آزادی دیگران احترام بگذاریم

برای اطلاعات بیشتر به کمپین 10 بهمن مراجعه کنید

رازقی پر پر شد باز در چله نشست..... تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ایم...و ساقه های جوانم از ضربه های تیرهایتان زخم زخم شده
با ریشه چه میکنی.....گیرم که بر سر این بام نشسته ای پرنده ای در کمین
پرواز را علامت من بود. با جوجه های نشسته در اشیان چه میکنی
گیرم که میزنی . گیرم که میبری . گیرم که می کشی
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی

پی نوشت:مفهوم آزادی برای همه معلومه ...اگه نداریم دلیل بر ندونستن معنی اون نیست!!!!
