
جرج بوش در مراسم مخصوص شام شب شکر گزاری از پخته شدن یک بوقلمون که برای شام در نظر گرفته شده بود جلوگیری کرد. قصه از این قراربود که ایشون دررسم بازدید از بوقلمون مخصوص (رسمی که از زمان رئیس جمهور اسبق آمریکا هری ترومن بابه)،وقتی به بوقلمون مزبور رسید خطاب به بوقلمون گفت:« احتمالا تو تحمل گرمای اجاق گاز را نداری و بهتره زنده باشی و از این لحظه به بعد تو آزادی.... بعدش بعدش هم چون رييس جمهور حكم به این آزادی داده ، بوقلمون خوش بخت با هواپیمای درجه یک به دیزنی لند فرستاده شد تا در امنيت به زندگي اش ادامه بده ....


اما این ور دنیا یه رییس جمهور دیگه بنام حاج محمود و بر و بچ هیات رزمندگان ناحیه شرق و غرب (بعضی اوقات هم شمال جنوب) در اقدامی نا میمون به بز غالگان اهانت می کنن و حتی جدیدا بچه گاو محترم رو بی آبرو کردن...
آخه بزغاله بد بخت چه کار داره به موضوعات دینی؟گوساله و حیوانات دیگه چه گناهی کردن که باید بی آبرو بشن؟این حاج محمود ما بلد نیست واژگان جدید بسازه میره گیر میده به احشام و حیوانات اهلی؟
خوب یه کم از یار و رفیق فابریکت(افعال معکوس بید ) یاد بگیر حاجی....حیوونا رو اکرام کن و خرزو خان رو بچسب...مگه القاعده و تروریسم مردن که شما میری گیر میدی به بزغاله..... این بزغاله بدبخت بعد از پخش داستان اخلاقی بز بز قندی دیگه هیج وقت تو تاریخ امنیت اخلاقی و غیر اخلاقی نداره.
با این داستان فکر کنم تا چند روز دیگه حاج محمود و بر و بچ هم در مراسم هاشون اکرام بزغاله ها رو مد نظر قرار بدن....اصلا مگه ما چیمون از آمریکا کمتره که بوقلمون رو احترام کردن.البته اکرام داریم تا اکرام......مثل فرق بوقلومن و بزغاله..در ابعاد و فهم....
1-دعا گو امام جمعه شميرانات گفته که: آنهایی که در پايانه به قطار هستهاي پيوستهاند، نقش واقعي خود را بشناسند.
از آغاز با تدبير شايسته و تلاش پيوسته و بيوقفه مقام معظم رهبري و آيتالله هاشمي رفسنجاني، قطار هستهاي ريل گذاري، برنامهريزي، راهاندازي، سازماندهي و راهنمايي شد. با عنايت و هدايت رهبري نظام و به اقتضاي مناصب قانوني برخي از شخصيتهاي سياسي و اجرايي در پايانههاي ابتدايي و مياني به قطار هستهاي پيوستند و در تأمين انرژي و آماده سازي سايتها و سامانههاي پاياني به ايفاي نقش پرداختند.
به نظر میرسه بعد از اینکه احمدی نژاد اعلام کرد این قطار ترمز نداره حالا یکی از امام جمعه ها در اقدامی شجاعانه افشاگری کرده و معلوم شده که این قطار هم ترمز داشته و هم پایانه .
چون ایشون گفته اونا که وسط راه سوار شدن جایگاه شونو بدونن.احتمالا منظور ایشون این بوده که جلیلی که آخر همه سوار شده باید بره بوفه و شایدم دنبال قطار بدوهه و کسان دیگه ای هم قراره سوار بشن.
البته یه نکته هم هست...وقتی ایشون افشاگری کرده و اعلام کرده این قطار پایانه داشته، معلومه که همه حقایق رو آقای احمدی نژاد نگفته...چون ایشون گفته این قطار ترمز نداره...البته یه فرضیه هم هست:
شاید ریز علی خواجوی وسط راه با سوخت هسته ای فانوس اتمی و کت مدل احمدی نژادی تونسته با همکاری بین المللی(پتروس فداکار..گروه یک +یک). قطارو نگه داره تا بعضی ها سوار شن.
در ضمن با این افشاگری میشه انتظار داشت که بزودی هم کلی مسافر جدید سوار شن چون قراره برای نماز تو پایانه بعدی وایسن!!!
2- محمود احمدينژاد بعد از کلی ناز،افتخار دادن و در سفر به بحرين و عربستان از هواپيماي تشريفاتي استفاده كردن،همون هواپيماي 321 تشريفاتي ايرباس که شصت ميليون دلار خريده شده بود و برخي از مسئولان دولتي استفاده از اين هواپيما را امري طاغوتي و بد خونده بودندو می گفتن با توجه به شعارهاي آقاي احمدينژاد، بعيد به نظر ميرسد ايشون از اين هواپيما استفاده كنن ،آخه 20 ميليون دلار از قيمت اين هواپيما، صرف تزئينات داخلي شده .
اما با این اتفاق مهم به نظر می رسه دولتی ها دارن پیشرفت می کنن و در برخی مسیر ها هم هواپیمای هسته ای داشتن و رو نمی کردن....اینم شاهدش دیگه....
3-وای... وای......
موضوع آخر هم که دیگه آخرشه.....افغانی ها هم دیگه کلاس گذاشتن و -حامد كرزاي، رئيسجمهور افغانستان تو یه سخنرانی خودكاري از جيب خودش درآورده و گفته اين خودكار ساخت افغانستان است، من با اون نوشتم، خوب هم مينويسه، شما هم حتما خودكار افغاني بخريد بعد هم يك قطعه كابل و يك كيسه كليد و پريز را به حاضران نشون داده و گفته اين كليد و پريزها هم ساخت افغانستان است؛ مارك آن «نگين» است و كار هم ميكند. شما هم حتما جنس افغاني بخريد؛ ايراني و تركيهاي نخريد!!!!
دیشب بالاخره بعد از چند روز در اختیار داشتن کتاب گابریل گارسیا مارکز(خاطرات د ل ب رک ان غ م گ ی ن م ن)(۱)تونستم این کتاب رو بخونم.قصه اینطور بود که وقتی کتاب رو دستم گرفتم موقعی بر زمین گذاشتم که دیدم شماره صفحه 124روبرومه.اونقدر داستان گیرا و زیبابود و پر از نکته بود که با تمام قوا این کتاب رو تا پاسی از نیمه شب دنبال کنم.
بماند که وقتی داشتم کتاب رو می خوندم همش به این موضوع فکر می کردم که چطور ممکنه این کتاب مجوز گرفته باشه،اما،همش فکر می کردم دارم نسخه انگلیسی رو می خونم و به این روانی انگلیسی رو به سرعت می خونم ،چون اصلا باورم نمی شد.
بعد از خوندن هم با وجود افکار زیادی که برام پیش اومده بود فقط به یک نکته فکر می کردم که ای کاش: :
همه کتاب های موجود در ایران توقیف و اصلا کتاب خوندن ممنوع اعلام می شد تا مردم ما به خوندن کتاب علاقه نشون بدن.آخه موج تقاضای بازار سیاه این کتاب قیمت های عجیب و غریبی رو ایجاد کرده.وقتی تو تحریریه حرف این کتاب شد یهو دیدم همه خواهان امانت گرفتن این کتاب هستن.این دیگه واقعا عجیبه.....شانس آوردم بعد از مدتها که می خواستم برم یه سری به کتاب فروشی های کریم خان بزنم( و حالش رو نداشتم) یکی از دوستان با محبت این کتاب رو برام گرفته بود و گرنه منم الان به خاطر جو گیر شدن باید دنبال کتاب می گشتم. به هر حال جای خوشحالیه که وزارت ارشاد در این وانفسا یه کار مثبت هم کرد!!!!!!ایجاد روحیه کتاب خونی همون وظیفه مغفولی که کم کم داره ایجاد میشه.آخه آقای وزیر اعلام کرده انتشار این کتاب یه اشتباه بوده و به همین دلیل توقیف شده.
به هر حال ممنون آقای ارشاد به خاطر هدایتتون
دانلود فایل کامل کتاب خ اط رات د ل ب رک ان غ م گ ی ن م ن
ارائه بلیت نشانه شخصیت شماست.ظاهر هر فردی نشان دهنده شخصیت اوست.
نوع بیان و گویش نشانه شخیصت است.دوستان شما نشانگر شخصیت هستند وحتی راه رفتن،غذا خوردن،اصطلاحات و ...نشان دهنده چیزی به نام شخصیت شما هستن.
اینکه شخصیت ما به نکات اینچنینی وابسته هستن حرفیه که از دوران کودکی تو گوش ما خوندن و هیچ وقت هم نگفتن چرا اونایی که دارن این حرف رو میزنن خودشون شامل این نکته نمیشن.
شخصیت اینه که بگیم حرفایی رو که خوبن اما عمل کنیم اونطوری که به نفع خودمون باشه؟ادعا کنیم اما عمل نکنیم؟ظاهر سازی کنیم و از ارزشها و باور های پاک معتقدان سوء استفاده کنیم؟
مگه اون کسایی که در پست و مقام هستن و در فکر تاسیس وزارت امر به معروف هستن خودشون مصداق این نشانه ها هستن که حالا دارن عامه مردم رو با شخصیت و بی شخصین میدونن؟دسته بندی مردم در حکومت پیامبر اکرم (ص)انجام شد یا در حکومت حضرت علی(ع)؟مگه اونا نمی تونستن این روش رو اجرا کنن؟
اون کسی که با کت معروفش فقط فرهنگ مصرف گرایی آسیای دور رو تبلیغ میکنه و ادعای نپوشیدن لباس آمریکایی رو داره اصلا چیزی از پوشش زیبا و شان یک مقام رسمی میدونه که اینطور دنبال وزارت خانه های جدید رفته؟اصلا شخصیت دوستان و حامیانش رو نگاه کرده تا ببینه در شان این کشورهستن یا خیر؟/آیاظاهر و آرایشش معرف حقیقت های این ملته؟
در کل تاریخ کدوم مقام رو دیدید که ادعای مردمی بودن و خاکی بودن رو در عدم زیبایی بدونه؟
کجا خوندید که ادعای خوردن نون و پنیر!!! در سفر های پرهزینه رو ارزش اعلام کنن؟
کجا دیدید که پوشیدن کفش بندی ارزش بشه؟!!آیا شخصیت نگاه ننداختن تو آینه است؟شخصیت برای استخدام در ادارات دولتی با مدل مو و کت چینی و تایلندی مشخص میشه؟یا با دوستان ...هی و ...جی؟
یا شاید هم به واسطه گرفتن پروژههای سود آور و کلانه که با این مقیاسها حاصل میشه؟
راحت 20 سال به عقب رفتیم:
با برگشت به دهه 60 شاهد تکرار شعار هرکه ریشش بیش بامش بیشتر هستیم و داغ کردن مهر روی پیشونی ها داره در سیری روز افزون بیشتر میشه....
در خصوص گویش هم که دیگه گفتن نداره.اصطلاحات عجیب و غریب که بیشتر مردم در گفتنش میون جمع خانواده شرم دارن رو می تونی از برخی ازمسئولان بشنوی..چون بهونه اینه که ما مردمی هستیم. .
خداییش کجاعامه مردم اینطورن؟
خطاب کردن بزغاله به کسانی که اعتقادات ما رو به دید تردید نگاه میکنن در قاموس اسلام پذیرفتنیه؟
آیا مقام رسمی میتونه هر چیزی که دلش بخواد بگه و هیچ کس هم هیچ نگه؟
اسلام در کتاب هدایتگر قرآن هر جا که از کافران(نه کسانی که شک دارن)یاد می کنه ،ابتدا به هدایت و دادن نشونه اقدام کرده و بعد از کلی دعوت و اخطار بهشون عذاب رو وعده می ده و هیچ گاه واژگان بدی رو در نظر نمی گیره
.
مدعیانی که دم از اسلام می زنن با کدوم مصداق همه رو به یه چوب میرونن ؟کی به اونا این حق رو داده که خودشون رو حامی اسلام بدونن؟ نشانه های شخصیتی این حضرات چیه؟
این ادعا که اونها منادی اسلام هستندرو کی داره جا میندازه؟ باید شک کرد و کمی فکر کرد/عوام فریبی
با نکات ظریف شخصیتی مردم داره بازی می کنه؟مردم بی خبر اسیر بازی سیاست اسلام زدایی شدن.....آره شاید خنده دار باشه اما دلیل دارم.کاری که کشور های استعمار گر سالها با بودجه های کلان نتونستن بکنن آقایون در کمتر از چند سال دارن انجام میدن...اسلام زدگی رفتاری پیچیده رو طلب میکرد
دین در باورهای عمیق این ملته.باید با رفتارهای خرافه پرستانه و غیر معمول و با رویکرد خود مردم این دین رو نابود کنن.پس بهترین راه نفوذ به شخصیت مردم و بعد افکار مردمه.اینها کردن اون کاری رو که باید میکردن.مردم رو به ورطه خرافه انداختن و کار خودشونو روکردن.
کاش همون کسی که اینا ازش دم میزنن و بهش اعتقادی هم ندارن بیاد تا ببینیم اون تیغی رو ،که اول گردن این ریاکاران رو خواهد زد.
فقط امیدوارم.
آمار مبادلات نمایشگاه دوبی:
در سومين روز نمايشگاه بينالمللي هواـ فضاي دوبي قرارداد فروش بيش از 58 فروند هواپيما به ارزش هفت ميليارد دلار ( 25.7 ميليارد درهم ) منعقد شد. در سه روز گذشته قرارداد فروش بيش از 630 فروند هواپيما از شرکتهاي هواپيماسازي بويينگ و ايرباس به ارزش 104 ميليارد دلار ( 382.6 ميليارد درهم ) منعقد شد. شرکت هواپيمايي پاکستان بيش از هشت فروند ايرباس از نوع 320 به ارزش 3.6 ميليارد درهم خريد.
شرکت هواپيمايي عمان نيز بيش از پنج فروند ايرباس A330 به ارزش 7.3 ميليارد درهم خريداري کرد. شرکت هواپيمايي الخليج نيز قرارداد خريد بيش از 30 فروند ايرباس و بويينگ با شرکتهاي ايرباس و بويينگ منعقد کرد.
35 فروند هواپيما سهم امارات ايرلاين:
12 فروند هواپيماي ايرباس از نوع 350A و 11 فروند ايرباس از نوع 380A و 12 فروند هواپيماي بوئينگ از نوع 777-300 به ارزش 34 ميليارد و 900 ميليون دلار (4/128 ميليارد درهم) برنامه بعدی:در آينده نيز بيش از 50 فروند ايرباس از نوع 350A خريداري خواهد كرد.
سهم قطر ايرلاين 30 فروند:قطر نيز به عنوان دومين خريدار، قرارداد خريد بيش از 30 فروند بوئينگ از نوع 787-8 و 27 فروند بوئينگ از نوع 777 به ارزش 13 ميليارد و 500 ميليون دلار منعقد كرد.
شركت هواپيمايي يمن (يمنيه) نيز 10 فروند هواپيماي ايرباس 350A سفارش داد.ارزش كلي اين سفارش حدود دو ميليارد دلار است.
خريد 5 فروندي عمان ايرلاين: هزينه خريد اين هواپيماها 919 ميليون و 200 هزار دلار است.
اين هواپيماها قابليت پرواز در مسيرهاي طولاني را دارند و شركت هواپيمايي عمان آنها را به منظور همانطور كه مشخص است چند ايرلاين مطرح در حوزه خليجفارس با رويكردي فعال در حال افزايش تعداد هواپيماهاي خود بوده و در نمايشگاههاي مرتبط با حملونقل هوايي ثبتكننده قراردادهاي سنگين خريد هواپيما در اين حوزه هستند.
رويكرد خريد روزافزون هواپيما ميان اعراب ميرود تا بازار حملونقل هوايي را به صورت كامل در اختيار اين ايرلاينها قرار دهد.
از همين رو، ضروري است تا بخش حملونقل هوايي ايران نيز نگاهي به اطراف خود داشته باشد و از بهانهتراشيها كم كند و به عمل و فعاليتهاي حقيقي نظر افكند.
امروز برای بار دوم به نمایشگاه مطبوعات رفتم.
دوبار رفتم اما این تکرار نه به دلیل کیفیت این نمایشگاه بود و نه به خاطر داشته های همچین نمایشگاهی.
بیشتر رفتم تا دوستان رو ببینم و به غرفه روزنامه و خبرگزاری خودمون سری بزنم، آخه نمی دونم چه احساسیه که اونجا رو مثل خونه می بینم.همه آشنا و هم درد!
به قول یکی از دوستان و همکاران این نمایشکاه مثل یه عید دیدنی میمونه فقط میریم بازدید و تجدید دیدار با همکارامون. همین.......
جالبتر اینه که فعالان و نیازمندان عرصه خبر کم پیدا هستند و با تعدا اندک در این نمایشگاه حاضر میشن.حتی نمایندگان مجلس که به زودی باید در انتخابات حاضر باشن.
مردم هم که به همت دولت خادم یا از برگزاری این نمایشگاه بی خبرهستن و یا بی تفاوت نسبت به رکن جهارم دموکراسی درگیر اقتصاد خودشون دارن زندگی شون رو ادمه می دن.روزنامه های ورزشی عین تبعیدی ها به خر پشته!نمایشگاه برده شدن و روزنامه های غیر خودی به سالنی مجزا.روزنامه های خودی دولت و خبرگزاری ها هم در سالن مشترک جانمایی شدن تا بازدید و آشنایی اندک مخاطبان نمایشگاه با سایر روزنامه ها و نشریه ها کم رنگ تر باشه...اینم آخرشه که صفار هرندی دلیل این کار رو اینطور اعلام میکنه:
میخواستیم روزنامه ها با مخاطبان واقعی شون آشنا بشن.....
قصه تلخیه:
خودمون میگیم و خودمون میخونیم ودست آخرهم خودمون نتیجه می گیریم و رسانه تصویری در فریب مردم یکه تازی میکنه....از داوری جشنواره هم شایعات بدی شنیدم که تا اعلام نتیجه چیزی نمی گم.شاید دروغ باشه که بعید به نظر می رسه.....
سال 1486 خورشیدی و یک صبح ابری زمونی که دیگه خاطره ما هم داره نابودمیشه و نواده هامون هم ما رو نمی شناسن..دیگه روزنامه نگاری مرده..خیابونا همه یکطرفه شدن و همه پولها از کشتن انسانیت استحصال میشه.اون روزها رو میبینی؟ اوضاع چطوره؟
اون روز ها هم مثل این روزها آب خوش پیدا نمیشه؟دروغ و سیاست همه عقاید و قلم ها رو نابود کرده و هیچ ترحمی بر یاس و لاله های واقعی وخوش بوی جامعه نیست. همه گلها، پلاستیکی و مصنوعی و دست ساز حکومت شدن.گل خر زهره مد شده و همه به هم یک مشت کثافت رو هدیه می دن......نواده های ما تو این روزها مجبورن با نوادگان ابله و مزور کثیفی که این روزها نسلشون عین ملخ در حال افزایشه بسازن . شاید هم برده اونا و شایدم جزیی از اونا شدن.... و در عزا ها به هم کثافت ناب هدیه میدن.چون دیگه جشنی در این روزها نیست که نیست،همه شده مراسم عزاداری برای کسانی که در دوره ما دارن میمیرن و قدیس می شن.....لجن هایی که با خون آبه هرزگی شسته شدن و به مردم غالب شدن.
این سرنوشت ماست اگر این باشد که هست.جوابی برای خود نداریم چه رسد به آیندگان.گذشته چه بر ما هدیه کرد و ما در حال تقدیم چه چیزی به آینده ایم....خود کرده ایم که لعنت بر ما باد.
خرابم از این همه دیدن ...از این بدی ....کاش زودتر بودم تا تاریخ را با کسانی می نوشتم که هر چه بودند.
مزور و مزدور نبودند..کسانی که نقاب اعتقاد بر صورت پلید نداشتند.....خوب که زودتربودم به نبودم برسد ، اگر جزیی از این لجن زار تزویر باشم.
تاریخ ببین که ما میسوزیم و می سازیم .می گوییم :هرچند اندک ...ولی خاموش نمی مانیم
و اما ادامه داستان..
جالب بود با کلی منت ما رو بردن تو مسافر خونه ای که دیوار های کثیف و ریخته ای داشت.رفتیم سر یخچال آب بخوریم دیدیم هیچی نیست وزنگ زدیم برامون آب خوردن بیاره (چون آب شیر غیر نوشیدنی بود) ....مسئول پشت تلفن گفت باید بیایید نقدی پول بدید....داشتم شاخ در می آوردم.خلاصه با کلی پرس و جو فهمیدیم آقای مسئول که همش داشت سر ما منت سفر می ذاشت به مسئولان مسافر خونه گفته چیزی به خبرنگارا ندن و اگر خواسته ای بود پولشو بگیرن.وقتی هم این موضوع رو با ایشون رو در رو کردیم فقط خندید.راستی بگم که شب تا 2 نیمه شب خانمها با اعتراض از سوئیت ها فرار کردن(از دست مارمولک ها) و به مسافر خونه اومدن .غافل از اینکه اینجا هم خبری نبود.
تفریح پشت تفریح:
صبح روز بعد هم برنامه تفریحی آغاز شد و رفتیم بازدید از آشیانه پرواز کیش ایر!!!آخه برنامه سازمان هواپیمایی چه ربطی به کیش ایر داشت؟5 نفر سخنران تا ساعت 2 ما رو سر کار گذاشتن و تمام طرح های توسعه ای 20 سال آینده رو که هنوز خاک بودن به ما نشون دادن و زیر آفتاب داغ توضیح دادن.از اونجا هم که ما علاقه مند کاریم با همه مصاحبه کردیم.دوباره شد ناهار و همون غذای شب گذشته رو (جوجه خام با بوی تعفن...)به خوردمون دادن .2 ساعتی تو رستوران موندیم تابریم برنامه تفریحی بعدی.در اون اثنا هم رییس سازمان هواپیمایی تشریف اوردن تا ببینن چه خدماتی به ما داره ارائه میشه و یه نگاه از سر رضایت هم بکنن که همه دیگه از خودمون شدن ..(اینم یه سیاسته دیگه ُمیگن کلی خرجشون کردیم..از سرشونم زیاده).
پشتک زدن دلفینها و خبرنگارا:
وارد پارک تفریحی آقای ثابت(صاحب هتل داریوش و پارک دلفینها و ...)شدیم و یه راست رفتیم سر زمینهای خاکی که قرار بود بشه هتل 7 ستاره....دوباره برنامه تفریحی و توضیحات پروژه اونم برای خبرنگاران حوزه حمل ونقل!!بعد از این رفتیم سالن کنفرانس تا آقای ثابت برامون سخنرانی کنه....دیگه داشتم قاطی می کردم...به اسم برنامه تفریحی منطقه آزاد کیش،کیش ایر وسازمانهای بعدی داشتن از یک گروه خبری سوء استفاده می کردن.جالب بود که تقریبا 95 درصد به اصطلاح خبرنگاران حاضر هیچ اعتراضی نمی کردن.بگذریم
من و چند تا از دوستا بعد از این داستانها و علافی تا 9 شب در پارک دلفینها و دیدن پشتک های دلفینها که تنها جذابیت این سفر بود با مخی پشتک زده دیگه از گروه جدا شدیم و باقی سفر رو با خرج خودمون ادامه دادیم و در آخر هم جز خستگی چیزی عایدمون نشد اما اینو فهمیدیم که سفر کاری بهتر از تفریح و منت نداشتن یه دنیا ارزشه.(شاید بی ربط باشه اما بگم: یه بار یکی از همین آقایون روابط عمومی میگفت من اگه به خبرنگار بگم بیا برنامه همشون با کله میان...فکر کردم شاید به خاطر همین خدمات و اون سکه هایی باشه که همیشه به ما تهمت گرفتنشو میزنن باشه..)
نتیجه گیری اخلاقی:
1-سفر تفریحی یعنی همون سفر کاری
2-استراحت یعنی کار(بهترین تفریح کاره)
3-تعامل سازمانی یعنی اینکه به اسم سازمان هواپیمایی و به لطف یه سفر خبر برای سازمانها ی دیگه تهیه کنیم
4-دادن خدمات به مهمانان(خبرنگاران)وظیفه مردم کیش بود و روابط عمومی کاره ای نبود
5-روابط عمومی سازمان هواپیمایی اصلا بودجه ای از این بابت نگرفته بود؟
6-خبرنگارا خیلی پر رو هستن....اومدن سفر تفریحی بازم طلب کار هستن.
7-هر خبر نگاری خبر نگار حوزه حمل ونقل هم هست
8-زندگی بهتر از این نمیشه...
9- و نتیجه آخرL (با اجازه آقای رها)
کفتر های ستون جنگ سرد روزنامه اعتماد این بار از کیش دارن میان پایین.
چند روز پیش به سفری تفریحی در حوزه کاری رفتم.
برای اولین بار بود که اعلام شده بود آقای خبرنگار خانم خبرنگار فقط بیایید تفریح کنید تا خستگی تون در بره
باورتون میشه که با فکسی بلند بالا به رسانه های کشور اعلام شده بود:
بیایید تا نشون بدیم چقدر رسانه و خاصه خبرنگار در این کشور ارزش دارن!!!!
خلاصه بگم،رفتیم سفر...هر چند که بگم به هیچ وجه فکر نمی کردم این موضوع محقق بشه اما رفتم تا یه بار دیگه نیمه پر لیوان رو ببینم.
سازمان هواپیمایی کشوری بعد از سه سال منت گذاری سر خبرنگاران حوزه حمل ونقل کشور از 80 خبرنگار فعال!!!!آره باور کنید 80 خبرنگار فعال حوزه حمل ونقل!دعوت کرده بود تا تشریف بیارن.
وقتی وارد فرودگاه شدم و به قسمت مربوطه رفتم فکر کردم این برنامه خبری حوزه خبری دیگه ای هست و من اشتباه رفتم.تا اینکه از خوش شانسی چند تا آشنا رو پیدا کردم و تازه متوجه شدم داستان چیه.
بماند که بیشتر دوستان با خانواده محترم تشریف آورده بودند و بیشترشون از حوزه های دیگر بودند و تعدادی از زحمت کشان این حوزه اصلا نیومده بودند اما قصه از اونجا جالب شد که برای گرفتن بلیت دعوا شده بود.
رضا جعفر زاده مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی در تراکم خبرنگاران بلیت ها رو با گرفتن کارت شناسایی معتبر به خبرنگاران میداد و وقتی بهش اعتراض کردم که تا به حال در هیچ حوزه و برنامه خبری کارت شناسایی برای گرفتن کارت پرواز ندادم به راحتی اعلام کرد که تعداد افراد حاضر زیاده و بعضی ها رو نمی خوایم ببریم!!!!
داشتم شاخ در می آوردم؟؟مگه میشه؟مگه اسم ندادن و مگه برنامه ریزی ندارن؟
تازه متوجه شدم چه داستانهایی در پیشه و ما بی خبر،داریم به سفر عجایب می ریم........
تنها نکته جالب تا اینجای قصه دیدن آرش حسن نیا و گپ و گفت من با اون در مورد وقایع وبلاگی هفته گذشته بود.(در ضمن بگم که پسر آرش یعنی علی رو هم دیدم که خیلی بانمک بود و در طول سفر باهاش کلی رفیق شدم.)
این تازه اول قصه بود .. ادامه داستان سفر عجایب رو فردابخونید
اما وقتی بیشتر تحقیق کردم فهمیدم مفهوم این ضرب المثل آنچنان هم درست نیست.اصلا مگه قدیمی ها هر چی گفتن درسته ؟مگه ما باید اون رو قبول کنیم؟چطور میشه سیاهی بالاترین رنگ باشه اما این همه رنگ بالاتر از اون باشه؟رنگهایی که با وجود روشنی و نور دیگه بی اثر شدن.این سیاهی ها با وجود چرک و نکبتی که با خودشون داشتن با ابزار تزویر و ریا خودشونو تو همه اعماق وارد کردن.عمق اعتقاد.عمق باور و عاملی برای عمق انحراف.....انحراف از خودمون
سیاهی شده بالاترین چون ماتوان و نای مقابله رو نداریم.چون دروغ سیاهه و بالاتر نداره ....اصلا کی گفته مشکی رنگ عشقه؟کی این اظهار نظر غیر کارشناسانه!رو ارائه کرده که میشه سیاهی رو دوست داشت.وقتی اینهمه خیانت رو میشه درون سیاه سیاهی جا داد.وقتی میشه درون این همه سیاهی باشی دیگه اصلا خودت هستی ....اگه به این موضوع اعتقاد داشته باشی؟

آخه با چه زبونی باید فریاد زد وقتی که فساد تزویر و ریا با لباس سیاه به ما خورانده می شود.فکر کنم زمانی که گرفتار این تسلسل تاریخی شدیم برای اینکه ذهن بشریت رو منحرف کنیم این ضرب المثل رو ابداع کردیم تا به همه بگیم بالاتر از سیاهی نیست .
بعد از این بود که دیگه کسی فکر نمی کرد و فاسدا درون سیاهی (بالاترین رنگ!!)آرامیدن و دیگه غم ندارن چون ماهم دیگه باورمون شده بالاتر از سیاهی رنگی نیست .شاید ما هم جزئی از سیاهی شدیم؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
فقط انزجار خودمو از این جریان کثیف اعلان می کنم و میگم که چاه کن همیشه ته چاهه هرچند که روی خاک وایساده باشه ......از همه شما دوستان گلم معذرت خواهی می کنم.
شاید وقتی دیگر..............
همیشه در سختی ها میشه فهمید...چه کسانی دوستت هستن و کیا دوس ندارن سر به تنت باشه
![]()
انگار داره شرایط عادی میشه و رو سیاهی ذغال سیاهتر از همیشه معلوم میشه....لطف کنید و مطلب بعدی رو طی چند روز آینده ببینید ...........شاید افشاگری کردم...دارم فکر می کنم
درست زمانی که با خودت فکر می کنی همه چیز در آرامشه، همون زمانیه که شروع طوفانه......
وقتی خبر گزاری ایلنا رو بستن ابتدا که باورم نمی شد به این سادگی یه خبرگزاری مهم و تاثیر گذار در بخش کارگری و عامه جامعه از صحنه روزگار حذف شه و هیچ امیدی هم به برگشتش نباشه....
اما وقتی روزنامه شرق رو بستن بجز اینکه خیلی ناراحت شدم به یک روند مرموز در بحث رسانه ها بیش از پیش مشکوک شدم.این وسط وقتی با خودم فکر کردم، بیشتر از همه برای تحریریه شرق که همکارهای من بودند ناراحت و نگران شدم .
چون من احترام خاصی برای قلم هاشون قائل بودم، و دل پریش بودم که چرابخشی از همکارهای من باید از شغل خودشون محروم باشن و چراهای بسیار دیگه که ای کاش تمام ماجرا بود اما چه می اندیشیدی دل غافل، که این پایان قصه مرموز رسانه ها نبود...
یسته شدن مصلحتی روزنامه کارگزاران و نقد زیبای یکی از بچه های این روزنامه همه چیز رو روشن اعلام می کنه ..اما قصه برخوردهای مشکوک روزنامه اعتماد ملی با همکاران ما در گروه اقتصادی هم شنیدنی بود تا بیشتر به رویه رسانه ها مشکوک باشم .{نقد علی حق در این خصوص(همراه با انعکاس ها) و برای آرش که دوستش داریم}
نمی دونم این علاقه به مباحث رسانه ای از کجا در درونم به جوشیدن افتاد که اینطور در برابر مشکلاتش ایستادم و با وجود شرایط بهتر در صنوف دیگر ماندن را ترجیح دادم ...این قصه تکراریه اما با این شرایط باز دارم فکر می کنم این رویه مرموز کی سر خودمون هم می آد......
بیش و کم به این رسیده ام که نوبتی هم باشه نوبت ما شده است.
وقتی در جریده خودم شنیدم که قراره اصلاحاتی از نوع معتدل صورت بگیره تا شرایط کیفی روزنامه ارتقا پیدا کنه خیلی خوشحال شدم چرا که فکر کردم ما اثتثنایی شدیم در این آشفته بازار......
اما کمتر از یک هفته دیدم که همکار های قدیمی رخت هجرت بسته اند و آنها نیز که هستند دلی با این قافله ندارند.قرار شد تا بعضی از دوستان به دلیل کمبود بودجه مازاد اعلام بشن و این اقدام انجام شد و در اولین اقدامات 3 تن از خبرنگاران از روزنامه مهاجرت کنن و به جای اونها 3 تن از کسانی که همین روزنامه ما با نهایت تلاش !!به جامعه مطبوعاتی معرفی کرده جایگزین خبرنگاران قدیمی بشن.اول آبان روزی بود که قرار شد طرح سردبیر محترم اجرایی بشه....
طرحی که اول به حقوق خبرنگار های ثابت ضربه زد و همه رو حق التحریری کرد...حقوقی که در نوع خودش از کمترین ها بود و بازهم قرار بود تعدیل بشه....
به بهانه ارتقای کیفی تعدادی آشنا و فامیل به اسم خبرنگار به جامعه مطبوعاتی کشور قالب شدند .دوستانی که حداقل فرق لید و سوتیتر رو نمی دونن و مایه آبرو ریزی یک رسانه هستن تنها به واسطه حمایت برخی از فعالان ماندگار شدند و برخی که طالب آموختن بودند رفتند...
وقتی امروز یکی از بهترین همکار ها خواست که با من وداع کنه تا شاید یه روزگار دیگه در یک رسانه دیگه با هم همکار بشیم......یهو غم بزرگی به دلم افتاد و فهمیدم که طرح جناب سردبیر تنها راه فرار خوش بوده برای خروج از فشار مدیر مسئول......
تازه فهمیدم که نوبت ما هم شده و به جز کار باید به حاشیه ها هم برسیم و شاید تا چند روز دیگه به فکر محل کار جدیدی باشیم......
هر چند به واسطه وجود دوستای گلی که دارم ، قبل از اینکه در روزنامه خودمون بفهمم داره اوضاع عوض میشه با پیشنهاد کار جدید یکی از دوستان، بسیار متعجب و دلگرم شدم اما می خوام اعلام کنم که اگر بیکار هم باشم آرمان هایم را به فروشگاه حراجی عقاید تبدیل نمی کنم و حداقل از اعتراض خودم به بی عدالتی ها حرف می زنم ...می گم که اگر مرد نیستید حداقل آزاده باشید و ظلم نکنید..
رسالت ما چیست؟هدف کجاست و مطبوعات و رسانه ها به کدام سمت در حال حرکت هستند....
چرا همکار های رسانه ای قربانی بازی های سیاسی می شوند و چرا با هم اتحاد صنفی نداریم.
کسانی که قراره حق مردم مظلوم رو بگیرن خودشون زیر فشار ظلم هستند و راه چاره هم نمی تونن پیدا کنن....چون با هم نیستن.....
به سادگی اجازه بازیچه شدن به افرادی داده ایم که از رسانه و روشهای این صنف هیچ نمی دانند
و خبرنگار برای ایشان وسیله ای چون دستمال کاغذی است که پس از استفاده به دور افکنده می شود....
جایگاه اخلاق در کار کجاست؟
چگونه رو در رو ی هم می خندیم و به هر روشی زیر پای یکدیگر می کشیم ؟ به راستی اگر خیر خواه هم صنفان خود باشیم چه می شود؟آیا هیچ مدیری به خود اجازه بهره کشی از رکن چهارم دموکراسی را به خود می دهد؟آیا خبرنگار وسیله دست یازی مدیران رسانه ای می شود؟و آیا ....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
